تبليغاتX

سوسیالیسم اساس انسانیت.برپاخیز ازجاکن...

سوسیالیسم اساس انسانیت.برپاخیز ازجاکن...

مارکسيسم و رفرميسم

و. ا. لنين


مارکسيستها، برخلاف آنارشيستها، مبارزه برای اصلاحات، يعنی اقداماتی را که بدون انهدام قدرت طبقه حاکم وضعيت زحمتکشان را بهبود بخشند، برسميت ميشناسند. اما در همان حال با رفرميستها، که اهداف و فعاليتهای طبقه کارگر را بطور مستقيم يا غير مستقيم به کسب اصلاحات محدود ميکنند، به قاطعانه‌ترين مبارزه دست ميزنند. رفرميسم فريب بورژوايی کارگران است، که به رغم بهبودهايی در اينجا يا آنجا، تا زمانی که سلطه سرمايه وجود دارد همچنان برده مزدی باقی خواهند ماند.

بورژوازی ليبرال با يک دست اصلاحات ميدهد و با دست ديگر هميشه، آنها را پس ميگيرد، به هيچ تنزل ميدهد و از آنها برای به بردگی کشيدن کارگران، ايجاد چنددستگی در ميان آنان و جاودانه کردن بردگی مزدی بهره ميجويد. به اين دليل، رفرميسم حتی اگر صادقانه باشد، به سلاحی مبدل ميشود که بورژوازی با آن، کارگران را فاسد و تضعيف ميکند. تجربيات همه کشورها نشان ميدهد کارگرانی که به رفرميستها اعتماد کنند همواره فريب ميخورند.

برعکس، کارگرانی که تئوری مارکس را جذب کرده‌اند، يعنی اجتناب ناپذيری بردگی مزدی را تا هنگامی که سرمايه‌داری مسلط است، دريافته‌اند، با هيچگونه اصلاحات بورژوايی تحميق نميشوند. کارگران با درک اين که هر جا سرمايه‌داری وجود دارد، اصلاحات نه ميتواند ديرپا باشد و نه عميق، برای شرايط بهتر ميرزمند و از اصلاحات برای تشديد مبارزه با بردگی مزدی استفاده ميکنند. رفرميستها ميکوشند کارگران را به تفرقه بکشند و فريب بدهند، توسط امتيازات کوچک، آنها را از مبارزه طبقاتی منحرف کنند. اما کارگرانی که آنسوی ظاهر دروغين رفرميسم را ميبينند، از اصلاحات، برای تکامل و توسعه مبارزه طبقاتی استفاده ميکنند.

هر چه نفوذ رفرميستی در بين کارگران قويتر باشد، طبقه کارگر ضعيف‌تر، وابستگيش به بورژوازی بيشتر، و بی‌خاصيت کردن اصلاحات با نيرنگهای مختلف، برای بورژوازی سهلتر خواهد بود. هر اندازه که جنبش طبقه کارگر مستقل‌تر، اهدافش عميق‌تر و وسيع‌تر، و از کوته‌بينی رفرميستی آزادتر باشد، ابقا و بهره‌برداری از بهبودها برای کارگران آسانتر خواهد بود.

در همه کشورها وجود رفرميست وجود دارد زيرا بورژوازی در همه جا بدنبال آن است که به طريقی کارگران را فاسد کند و آنها را به بردگانی خشنود تبديل کند که هرگونه فکر رهايی از بردگی را کنار گذاشته‌اند. در روسيه، رفرميستها، انحلال طلبانند که گذشته ما را نفی ميکنند و ميکوشند کارگران را با رؤياهای حزبی جديد، باز و قانونی بخوابانند. اخيرا سه‌ورنايا پراودا (Severnaya Pravda) انحلال طلبان سن پترزبورگ را وادار کرد تا در برابر اتهام رفرميسم، از خود دفاع کنند. استدلالهای آنها را بايد برای توضيح يک مسأله بينهايت مهم، با دقت تحليل کرد.

انحلال طلبان سن پترزبورگ نوشته‌اند ما رفرميست نيستيم زير ما نگفته‌ايم رفرم همه چيز است و هدف نهايی هيچ؛ ما از حرکت به سمت هدف نهايی سخن گفته‌ايم، ما درباره پيشروی از طريق مبارزه برای اصلاحات در جهت تماميت اهداف تعيين شده سخن گفته‌ايم.

ببينيم اين دفاعيه "انحلال طلبان" تا چه حد با واقعيات انطباق دارد.

واقعيت اول: سدفِ (Sedov) انحلال طلب، با جمعبندی گفته‌های همه انحلال طلبان، نوشته است که از "سه رکن" مارکسيستها، دوتای آنها ديگر برای تبليغات ما مناسب نيستند. سدف مطالبه روزکار ٨ ساعته را که بلحاظ تئوريک بعنوان يک رفرم قابل تحقق است نگهداشته است. او تک تک آن چيزهايی را که از رفرم فراتر ميروند را حذف کرده و يا به حاشيه رانده است. در نتيجه، سدف با تعقيب همان سياستی که با فرمول 'هدف نهايی هيچ است' بيان ميشود، به اپورتونيسم درست و حسابی رجعت کرده است. وقتی "هدف نهايی" (حتی در رابطه با دمکراسی) در از تبليغات ما بجای دورتر و دورتری رانده ميشود، اين رفرميسم است.

واقعيت دوم: کنفرانس معروف ماه اوت (سال گذشته) انحلال طلبان هم بهمين ترتيب مطالبات غيررفرميستی را به زمانهای دورتر و دورتر حواله داد - تا وقتی که زمانشان برسد - بجای آنکه اين مطالبات را نزديکتر بياورد و آنها در قلب تبليغ و تهييج ما جای بدهد.

واقعيت سوم: از طريق انکار و نقد و بيحرمتی به [حزب] "قديم" و جدا کردن خود از آن، انحلال طلبان خود را به رفرميسم مقيد و محدود ميکنند. در اوضاع کنونی، ارتباط بين رفرميسم و نفی "قديم"، امری کاملا آشکار است.

واقعيت چهارم: بمجرد آنکه جنبش اقتصادی کارگران شعارهايی فراتر از رفرميسم اتخاذ ميکند، غضب و حملات انحلال طلبان را برميانگيزد (ميگويند "جنون"، "آب در هاون کوبيدن" و غيره و غيره).

نتيجه چيست؟ در حرف، انحلال طلبان رفرميسم را بعنوان يک اصل رد ميکنند، اما در عمل در همه موارد به آن ميچسبند. آنها يک سو به ما اطمينان ميدهند که اصلاحات برای آنها همه چيز و همه هدف نيست، اما از سوی ديگر، هر وقت که مارکسيستها از رفرميسم فراتر ميروند، رفرميستها به آنان حمله‌ور ميشوند يا فرياد نفرت و اعتراض سر ميدهند.

اما سير تحولات در همه بخشهای جنبش طبقه کارگر نشان ميدهد که مارکسيستها نه تنها از غافله عقب نيستند، بلکه بی‌هيچ ترديد در بهره‌برداری عملی از اصلاحات و مبارزه برای اصلاحات در صف قرار دارند. از انتخابات دوما در سطح فراکسيون کارگری و سخنرانيهای نمايندگان ما در بيرون و درون دوما گرفته تا سازماندهی مطبوعات کارگری، استفاده از رفرم بيمه، بزرگترين اتحاديه يعنی اتحاديه کارگران فلز و غيره - همه جا کارگران مارکسيست از انحلال طلبان جلوترند، در فعاليت مستقيم، عاجل و "هرروزه" تهييج، سازماندهی، مبارزه برای اصلاحات و استفاده از آنها.

مارکسيستها بطور خستگی ناپذير کار ميکنند، از هيچ "امکانی" برای به کرسی نشاندن رفرمها و بهره‌برداری از آنها غافل نميشوند، محکوم نميکنند، بلکه با حمايت، با نهايت مرارت، قدمهای از رفرميسم فراتر رفتن را در ترويج، تهييج و مبارزه اقتصادی توده‌ای و غيره تهيه ميبينند. انحلال طلبان که از مارکسيسم بريده‌اند، از سوی ديگر با حملاتشان به نفس وجود نهادهای مارکسيستی، با تخريب انضباط مارکسيستی، و با هواداری‌شان از رفرميسم و سياست ليبرال- کارگری، تنها به درهم ريختن جنبش طبقه کارگر مشغولند.

از اين هم نبايد سرسری گذشت که در روسيه رفرميسم در شکل ويژه‌ای هم بروز ميکند، بشکل يکسان فرض کردن شرايط بنيادی وضعيت سياسی روسيه کنونی با وضعيت اروپای امروز. از ديدگاه يک ليبرال اين همسان گرفتن مشروع است، زيرا ليبرال بر اين باور است و ادعا هم ميکند که "شکر خدا قانون اساسی داريم". ليبرالی که اصرار دارد که پس از ١٧ اکتبر[١] هر قدمی که دمکراسی فراتر از رفرميسم بردارد، جنون، جنايت و معصيت است، تنها دارد منافع بورژوازی را بيان ميکند.

اما اين آن نظرات بورژوايی است که در عمل توسط انحلال طلبان ما اتخاذ ميشود، انحلال طلبانی که پيوسته و بنحوی سيستماتيک، "حزبی علنی" و مبارزه برای "حزبی قانونی" و امثالهم را به روسيه (روی کاغذ) پيوند ميزنند. به عبارت ديگر، همانند ليبرالها، آنها موعظه‌گرِ وصله کردن قانون اساسی اروپا به روسيه هستند، بدون آن راه مشخصی در غرب به پذيرش اين قانون اساسی و جا افتادنش طی چندين نسل و در بعضی موارد طی چندين سده، منجر شد. آنچه ليبرالها و انحلال طلبان ميخواهند اينست که باصطلاح به آب بزنند بی آنکه تنشان خيس شود.

در اروپا، رفرميسم در واقع به معنی تَرکِ مارکسيسم و نشاندن "سياست جامعه‌-دوست" بورژوايی بجای آن است. در روسيه، رفرميسم انحلال طلبان، معنايش فقط اين نيست، معنايش نابود کردن سازمان مارکسيستی و وداع با وظايف دمکراتيک طبقه کارگر است، معنايش جايگزين کردن سياست ليبرال-کارگری بجای آنها است.

و. ا. (لنين)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خاوران_(پرولتار)  | 

بیانیه دانشجویان سوسیالیست دانشگاه های ایران

پیرامون حوادث و سرکوب های پس از 16 آذر

 

هم رزمان عزیز!

همان گونه که گمان می رفت، 16 آذر و دو روز پس از آن به صحنه نبرد تخفیف ناپذیر و رادیکال دانشجویان با دیکتاتوری و سرکوب عریان ارتجاع بدل شد!  حکومت سرکوبگر اسلامی حتی پیش از باز شدن دانشگاه ها، بار ها تلاش نمود که با تهدید و ایجاد فضای ارعاب دانشجویان را از خط مقدم مبارزه علیه دستگاه سرکوب عقب براند، اما تمام تلاش های دیکتاتوری تا این لحظه بی نتیجه مانده است و جنبش دانشجویی در یکی از گرهی ترین دوره های خود، تا بدین جای تاریخ ساز بوده است و پرچم دار دگرگونی های عظیمی در متن جامعه سرمایه داری  امروز ایران گردیده است.

16 آذر مبدا مهمی برای ادامه تحولات اساسی در ایران بود و دانشجویان توانستند به خوبی از عهده نقش خود به مثابه جنبش پیشرو و رادیکال و اپوزسیون قدرتمند رژیم دیکتاتوری اسلامی بر بیایند و داغِ نه! بزرگی را بر پیشانی دستگاه سرکوبگر لجام گسیخته بنهند. دانشجویان با شعارهای رادیکال و با تکیه بر قدرت جنبش عظیم و توده ای مردمی که در پسِ پشتِ اعتراضات هر روزه دانشجویان نهفته بود، جنبش اعتراضی مردم علیه دستگاه سرکوب حاکم بر ایران و برای احقاق خواست آزادی و برابری را، بیش از یک گام به پیش بردند و همان گونه که همه دیدیم و شنیدیم، در این مسیر هزینه های گزافی نیز متحمل شدند!

وحشت رژیم از شمار دستگیرشدگان، ربوده شدگان، مضروبین و محکومیت های سنگین فعالین دانشجویی آشکار است. اما واضح است که خاموش کردن این اعتراضات حتی با به زندان افکندن تک تک دانشجویان نیز میسر نخواهد شد! دانشجویانی که امروز هر کدامشان یک فعال دانشجویی مجرب و آموخته در مکتب تجربه ی یک تحول عظیم اجتماعی - سیاسی هستند.

اکنون رفقای بسیاری در زندان به سر می برند که طی 3 ماه گذشته در جریان اعتراضات دانشجویی به بند کشیده شده اند. رفقای بسیاری محکوم به احکام سنگین و طویل المدت شده اند، رفقای بسیاری احضار، تهدید و تحت فشار قرار داده شده اند و امروز، پس از برگزاری مراسم ها و اعتراضات گسترده دانشجویی در دانشگاه های مختلف کشور، رفقای دیگری به جمع بندیان اضافه شده اند.

 

محمد محسن موسویو نجما رنجبران  از دانشجویان چپ و سوسیالیست شیراز، فرزاد کلبعلی از دانشجویان چپ دانشگاه تهران، محمد یوسف رشیدی از دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک، مهدی اللهیاری از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب و .... از جمله دانشجویان طیف چپ و سوسیالیستی هستند که طی روزهای گذشته ربوده شده و در بازداشت به سر می برند.

در همین اثنا، حکم باورنکردنی و شرم آور محمد پورعبدالله از دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب  پس از 11 ماه بازداشت وی توسط دادگاه انقلاب صادر می گردد که وی را به 6سال حبس تعزیری محکوم نموده است.

ده ها دانشجو از دانشگاه های تهران، شیراز، خواجه نصیر، پلی تکنیک، و... اکنون در زندان به سر می برند، دانشجویان بسیاری در اهواز، همدان ومشهد مورد ضرب و شتم اوباش قرار گرفته اند، شرایط امنیتی بر تمام دانشگاه های فوق الذکر و دیگر دانشگاه ها از جمله قزوین، کرج، یاسوج، کرمانشاه، اصفهان، نجف آباد و... برقرار است تا دانشجویان را تحت فشار قرار داده و از ادامه اعتراضاتشان جلوگیری نمایند.

 

همه این تلاش های مذبوحانه از سوی حکومت تنها بر مبنای هراس این رژیم از ادامه اعتراضات صورت گرفته و میگیرد اما بدیهی است که پیروزی، از آن دانشجویان مبارز و جنبش اعتراضی مردمی است که رنج سی ساله برده اند.

در کنار سرکوب سازمان یافته دانشجویان شاهد سرکوب فعالین کارگری و دستگیری، اخراج و اعمال فشار بر آنان هستیم که دستگیری  چند تن از اعضاء کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری و اخراج و اعمال فشار بر اعضاء سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه و اخراج و در زندان نگه داشتن"منصور اسالو رئیس سندیکای اتوبوسرانی تهران وحومه" از آن جمله اند، و هم زمان شاهد آنیم که فعالین کارگری در شهرستان سقز و کارگران ایران خودرو از مبارزات دانشجویان دفاع می کنند و سرکوب آنان را به شدت محکوم می نمایند؛ که این خود نشانه ای بر اعتلای سطح جنبش رادیکال آزادی خواهانه مردم و هم بستگی جنبش های اجتماعی به ویژه جنبش دانشجویی و جنبش کارگری است.

 

اکنون جنبش دانشجویی بر سر یک دو راهی قرار دارد که می تواند این جنبش را به  دوسوی متضاد هدایت نماید. از سویی سران جریانات اصلاح طلب و رهبران خودخوانده جنبش سبز با تاکید بر شعارهایی که موجودیت دستگاه حاکم را زیر سوال نمی برد و به مثابه بخشی از حاکمیت، خواهان سازش و سهم خواهی از دستگاه سرکوب هستند و جنبش دانشجویی را نه  ظرف مصاف با دستگاه حاکم برای تحقق خواسته های رادیکال جنبش مردمی علیه دیکتاتوری، بلکه آنان را جهت مقاصد سیاسی خود فرا می خوانند. از دیگر سو جنبش فراگیر و رادیکال دانشجویی که بر خلاف ادعای جریانات راست اکنون عملا دنباله رو رفرمیست ها نیست، با شعارهایی که رژیم سرکوبگر را زیر سوال برده و خواهان پایان دادن به سرکوب و اعمال وحشیانه علیه اعتراضات مردم است، مبارزات خود را به پیش می برند. توده‌ عظیم  دانشجویان رادیکال بایستی با ادامه دادن راه دوم و با تاکید بر خواست ها و مطالباتی مانند  اتحاد جنبش رادیکال و توده ای مردم با جنبش کارگری و خواست های اقتصادی و سیاسی آن، آزادی زندانیان سیاسی، لغو تبعیض و جدا سازی جنسیتی در همه عرصه های اجتماعی و سیاسی، و به میان کشیدن خواست ها و مطالبات اقتصادی و سیاسی توده ای محروم جامعه، جنبش رادیکال دانشجویی را در کنار بخش اعظم جامعه قرار دهد و در این گرهگاه تاریخی در راستای تحقق خواست های آزادی خواهانه مردم محروم و رنج دیده به خوبی ایفای نقش نماید .

دانشجویان سوسیالیست، به عنوان بخشی از بدنه این جنبش رادیکال، فراگیر و عظیم، ضمن محکوم کردن بربریت سازمان یافته رژیم اسلامی، اعلام هم پیمانی و اتحاد با همه دانشجویان و کارگران مبارز و معترض می نمایند و بیان می دارند که از هیچ تلاشی در راستای مبارزات دانشجویان و مردم مبارز ایران علیه دیکتاتوری حاکم فروگذار نیستند.

دانشجویان سوسیالیست هرگونه خط سازش یا تفرقه افکنی میان دانشجویان معترض بر مبنای منافع مشخص گروهی و جناحی، را به شدت محکوم می کنند و به شدت اعلام می نمایند که هرگونه کوششی در این جهت، ایستادن کنار دیکتاتوری و ارتجاع حاکم است و فورا با آن برخورد خواهد شد.  در همین راستا بر رادیکال تر کردن جنبش دانشجویی در جهت تحقق خواست و مطالبات برحق و دمکراتیک آنان تاکید و اعلام میدارد تنها با اتحاد جنبشهای رادیکال و اعتراضی مردم با جنبش نیرومند  و متشکل طبقه کارگر به مثابه یک جنبش سوسیالیستی، توان مقابله با سرکوب حاکم برجامعه را خواهند داشت.

ما هرگونه اقدامی برای جلوگیری از پیشروی جنبش رادیکال دانشجویان به عنوان بخش مهمی از جنبش اعتراضی و آزادیخواهانه مردم را افشا می کنیم، بر مبارزه متحدانه تاکید می کنیم، رفقایمان را آزاد می کنیم و قاطعانه در این مسیر به پیش می رویم!

 

زنده باد جنبش پر قدرت و توده ای مردم ایران!

زنده باد مبارزه متحد جنبش دانشجویی و کارگری

زنده باد سوسیالیسم!

دانشجویان سوسیالیست دانشگاه های ایران

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خاوران_(پرولتار)  | 

پیشروی جنبش دانشجویی در گرو اتخاد استراتژی سوسیالیستی

 

علیرغم فشارها و بگیر و ببندهای گسترده از سوی نیروهای انتظامی و امنیتی رژیم اسلامی، طی روزهای اخیر چندین دانشگاه ایران شاهد اعتراضات گسترده دانشجویان علیه رژیم اسلامی بودند.

اخبار و گزارشات مختلف حاکیست که دانشجویان دانشگاههای تهران، شیراز، فردوسی مشهد، یزد، علم و صنعت، گیلان، مازندران، اصفهان، سیستان و بلوچستان، دانشگاه پلی تکنیک واحد تفرش، دانشگاه های شریف و خواجه نصیر تهران، دانشگاه آزاد واحد جنوب تهران، دانشگاه بین المللی قزوین و دانشگاه یاسوج طی روزهای اخیر دست به تجمعات اعتراضی گسترده زده و علیه رژیم جمهوری اسلامی شعار دادند.

"نه سپاه نه بسیج ، مرگ بر این دولت مردم فریب"، "مرگ بر دیکتاتور"، "زندانی سیاسی آزاد باید گردد"، "آزادی اندیشه حق مسلم ماست" و "ماشین کشتار نابود باید گردد"، از جمله شعارهایی بودند که در جریان اعتراضات اخیر در دانشگاههای ایران از سوی دانشجویان سر داده شدند.

افزایش اعتراضات دانشجویی در حالی است که قبل و پس از برگزاری اعتراضات گسترده ضد حکومتی در شهرهای مختلف ایران در روز 13 آبان، دهها فعال دانشجویی در دانشگاههای مختلف بازداشت شده اند که از وضعیت بسیاری از آنان خبری در دست نیست، ضمن اینکه شمار زیادی از فعالین دانشجویی نیز به نهادهای امنیتی و کمیته های انضباطی احضار و برای شمار دیگری نیز احکام محرومیت از تحصیل صادر شده است.

همه این اوضاع بیانگر این واقعیت است که جنبش دانشجویی ایران تحت تاثیر اعتراضات توده ای بعد از کودتای انتخاباتی، بحران سیاسی در جامعه و توازن قوای جدیدی که شکل گرفته است، اینبار در ابعاد گسترده تر و توده ای تری پا به میدان گذاشته است. اعتراضات دانشجویی در این دوره چه به این لحاظ که دانشگاه های بیشتری را در برگرفته است و چه به این لحاظ که دانشجویان در ابعاد وسیعتری در آن شرکت دارند قابل مقایسه با گذشته نیست. مضمون شعارها و مطالباتی که در این جنبش مطرح شده است عمدتا سیاسی هستند و پیوستگی این جنبش با اعتراضات خیابانی و جنبش توده ای در خارج از محیط دانشگاه را نشان می دهد.

اما توده ای شدن جنبش دانشجویی و پیوستگی آن با اعتراضات خیابانی اگر چه تداوم این جنبش را نوید می دهد، اما نمی تواند پیشروی و پیروزی آن را تضمین کند.

هنوز این خطر وجود دارد که جنبش دانشجویی علیرغم توده ای بودن آن قربانی هیولای مبهم خواستها و استراتژی سیاسی خود شود. نباید این واقعیت را فراموش کرد که هنوز گرایش لیبرالی در آمیخته به جریان موسوم به جنبش سبز در محیط دانشگاه ها دست بالا را دارد. نباید قدرت سازمانی آنها را دست کم گرفت، این جریان طی 8 سال ریاست جمهوری اصلاح طلبان حکومتی، و بهره مندی از امکانات فعالیت علنی طی همین سالهای اخیر، امکانات وسیع مادی، تبلیغاتی، روی هم گذاشته و لایه وسیعی کادر انسانی برای جنبش خود پرورده کرده است. قدرت های غربی برای تقویت همین جریان لیبرالی و اصلاح طلبی تلاش می کنند، و مطبوعات غربی و رسانه هایی مانند شبکه های بی بی سی فارسی و صدای امریکا بطور برنامه ریزی شده در خدمت تامین رهبری و هژمونی جریان لیبرالی و اصلاح طلبی بر جنبش های اعتراصی در خیابان و دانشگاه قرار گرفته اند.

همه این واقعیات، توده ای شدن جنبش دانشجویی، و نگرانی از به بیراهه رفتن این جنبش، وظایف طیف دانشجویان چپ و سوسیالیست در دانشگاه های ایران را چند برابر سنگین می کند.

فعالین چپ و سوسیالیست جنبش دانشجویی تنها با حضور فعال در این جنبش است که می توانند با لحظات آن عجین شوند و با نشان دادن برتری و کارائی راه کارهای عملی خود در مقابل گرایشات دیگر  پیشروی این جنبش را تضمین کنند. به سخن دیگر تثبیت موقعیت چپ در جنبش دانشجویی و تامین هژمونی آنها بر این جنبش، در گرو حضور فعال در این جنبش، تلاش بی وقفه برای ایجاد تشکل های توده ای و تقابل دائمی در ابعاد عملی و نظری  با استراتژی لیبرالیسم بورژوائی و اصلاح طلبان حکومتی و اثبات کارایی بیشتر و برتری راه حل های کمونیستی است. چپ های جنبش دانشجویی باید هر چه بیشتر ماهیت بورژوائی و ضد انقلابی جریان موسوی _ کروبی را برای توده دانشجویان روشن کنند. باید تصویر روشنی از دورنما و معنای واقعی پیروزی بر  دیکتاتوری جمهوری اسلامی را در  میان دانشجویان اشاعه داد.

همانگونه که شعار مرگ بر شاه در انقلاب 57 نتوانست بر تصورات مبهم از معنای پیروزی بر دیکتاتوری شاه غلبه کند، شعار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنه ای هم به تنهایی نمی توانند تصویر روشنی از مفهوم پیروزی و تحقق خواستهای عادلانه مردم را به شعور عمومی تبدیل نمایند.  جنبش دانشجویی به عنوان جریان سیاسی و فکری پیشرو در جامعه اختناق زده ای مانند ایران، باید در آمیختگی عملی شدن شعار مرگ بر دیکتاتور،  با تحقق مطالبات دموکراتیک موجود در سطح جامعه به پیگیرترین و رادیکال ترین شکل را به توده های مردم نشان دهد.  رادیکال ترین و عمیق ترین مطالبات دموکراتیک جامعه ایران در شرایط کنونی از جانب جنبش کارگری و بخش پیشرو جنبش زنان مطرح شده است، عملی شدن شعار مرگ بر دیکتاتور باید در تحقق این مطالبات خود را نشان دهد. از همین زاویه باید بار دیگر بر استراتژی سوسیالیستی در جنبش دانشجویی و  بر ضرورت اتحاد این جنبش و دیگر جنبشهای دمکراتیک اجتماعی با جنبش کارگری، تنها جنبشی که توان ایجاد این دگرگونی های اجتماعی و بنیادی در جامعه را دارد تاکید کرد. باید با اتکا به تجارب تاریخی به دانشجویان نشان داد که نزدیکترین راه دستیابی به خواستها و مطالبات دمکراتیک جنبش دانشجویی، اتحاد و همبستگی استراتژیک با جنبش کارگری است.

فعالین و پیشروان رادیکال و چپ و سوسیالیست جنبش دانشجویی که در ماههای اخیر از رهگذر درآمیختن با جنبش عمومی مردم درس ها و تجارب ارزشمندی اندوخته اند، لازم است که زمینه های گسترش فعالیت های خود در متن توده ای شدن جنبش دانشجویی را بشناسند. اكنون چه از لحاظ زمینه اجتماعی و چه از لحاظ توازن قوای مبارزاتی و روند رادیکالیزه شدن اعتراضات توده ای، امكان آن فراهم آمده است كه جنبش دانشجویی را از زیر نفوذ جریان موسوی_کروبی، اصلاح طلبان حكومتی و تشکل های وابسته به آنها بیرون کشید، نباید گذاشت که این جریانات ظرفیت های انقلابی و آزادیخواهانه جنبش دانشجویی را در خدمت اهداف بورژوائی و ارتجاعی خود قرار دهند.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خاوران_(پرولتار)  | 

جای خالی تاثیرات جنبش چپ دانشجویی در اعتراضات اخیر مردمی

سیروان پرتونوری

 

بعد از کودتای انتخاباتی 22 خرداد که از سوی سپاه پاسداران رژیم اسلامی و به پشتیبانی  علی خامنه ای رئیس کل قوای رژیم اسلامی صورت گرفت یک بار دیگر در میان چندین نامزد انتخاباتی هم از جناح اصلاح طلب رژیم و هم از جناح اصول گرا، با تقلب و فریب و ریاکاری در روز روشن در یک کودتای عیان احمدی نژاد یک بار دیگر پست ریاست جمهوری  رژیم اسلامی را از آن خود کرد.  

کودتای سپاه پاسداران و تقلب عیان جناح اصول گرا موجی از خشم و بیزاری را در میان سران جناح اصلاح طلب رژیم و شخصیت های پایه بلند رژیم به وجود آورد، که هر کدام بنابه منافع خود و سهیم بودنشان در راس قدرت، زنگ خطر این کودتا را به صدا در آوردند و  هر کدام این عملکرد خامنه ای و کودتای سپاه پاسداران را به دور از اصول و چهار چوب  قانون اساسی رژیم اسلامی دانسته و آن را زنگ خطری برای کل سیستم رژیم می دانستند. میر حسین موسوی که خود را امام زمان قلمداد می کرد و شعار اصلاحات را بلند کرده بود و به سهم خود در  فکر نجات رژیم از خیزش توده ای مردم به جان آمده بود، فارغ از اینکه چندین سال قبل این شعار را سید خندانشان خاتمی بلند کرده بود و بجز توهم و فریب کاری در میان توده های مردم هیچ چیز دیگری را برای توده های مردم به ارمغان نیاورده بودند. این شعار دیگر ماهیت فریب کارانه خود را در میان توده های مردم از دست داده و مردم با هوشیاری و آگاهی هر چه زیادتر ماهیت ضد انسانی و ارتجاعی هر دو جناح رژیم را به خوبی درک کرده و هیچ گونه توهمی به آن ندارند. هر چند بخشی از توده های مردم بنا به نفرت و بیزاری که  از رژیم اسلامی داشتند و  خواهان تغییر بودند و به دلیل نبودن یک آلترناتیوی رادیکال و پیشرو به دنبال موج به اصطلاح سبز موسوی راه افتادند اما دیری نپایید که تعدادی از این بخش هم ماهیت اصلی و واقعی این کلاه برداران و فریب کاران جناح اصلاح طلب را به خوبی تشخیص داده و صف اعتراضی خود را از این موج سبز جدا کردند.

از سوی دیگر  کودتای سپاه پاسداران موجی از اعتراضات و خیزش های توده ای را در اکثر شهر های ایران به وجود آورد و در یک حرکت کم سابقه ای در طول حاکمیت رژیم اسلامی مردم به جان آمده به خیابان ها ریختند و شعار مرگ بر استبداد، مرگ بر خامنه ای، زندانی سیاسی آزاد باید گردد را سر دادند و خواستار پایان دادن به کل سیستم رژیم ضد انسانی اسلامی شدند که همچنان بعد از سرکوب و قتل و عام مردم تظاهر کننده از سوی نیروهای اطلاعاتی و بسیج این اعتراضات به شیوه های مختلف و پراکنده در شهر های مختلف ایران ادامه دارد.

در این تظاهرات ها و اعتراض ها تعدادی بسیاری از مردم به جان آمده جان خود را از دست داده و تعدای زیادی روانه زندانهای مخوف رژیم شدند و زیر سخت ترین شکنجه های جلادان رژیم اسلامی قرار گرفتند و تعدای نیز همچنان بی سرنوشت در زندانها رژیم به سر می برند.

در این اعتراضات از پیر تا جوان به شیوه ای کم نظیر شرکت کرده و خشم و نفرت خود را در برابر این رژیم ضد انسانی و مرتجع ابراز داشتند که نمونۀ بارز آنرا می توان شرکت فعال زنان در این تظاهرات ها دانست، که زنان دوش به دوش مردان با جسارت و فداکاری های زیاد در خیابانها با پرتاب سنگ شعار ضد حکومتی سر می دادند و خواهان پایان دادن به کل این سیستم شدند. اما در این میان و در جریان اعتراضات اخیر جای طیف رادیکال و چپ جنبش های اجتماعی از جمله جنبش چپ دانشجویی بسیار ضعیف و حرکت قابل توجهی از سوی این جنبش را مشاهده نکردیم.

جنبش چپ دانشجویی در طول سابقه مبارزاتی خود بر علیه دو حکومت پهلوی و اسلامی یکی از پیشرو ترین و رادیکال ترین جنبش های اجتماعی در ایران بوده است و به نوبه خود تاثیر بسزایی بر روی دیگر جنبش های اجتماعی داشته و در طول دوران حاکمیت رژیم اسلامی از جمله جنبش هایی بوده که در مقاطع مختلف موضع رادیکال و پیشروی را اتخاذ کرده و دیگر جنبش های اجتماعی از جمله جنبش کارگری و زنان را تحت تاثیر شعارهای رادیکال خود قرار داده است.

جنبش چپ دانشحویی ايران در صحنه نبرد با رژیم اسلامی تجارب مهمی كسب كرده كه بدون شك باید دست مايه نبردهای همه جانبه تر و عميق تر آتی آن بشود. هنوز يادآوری صحنه های مبارزاتی دانشجويان و مردم با مزدوران رژيم، در هيجده تير 1378 و خرداد 1382، به همگان شور و هيجان می بخشد. در هر دو خيزش، دانشجويان با پايداری و جسارت خود شور و هیجان مبارزاتی خود را به رژیم نشان دادند. جنبش دانشجویی نه تنها نقش بسزایی در به شكست كشاندن عوامفريبی های دار و دسته های دو خردادی ايفاء كرد، بلكه خود را نيز از اسارت در چارچوبه های سياسی رسمی و قانونی كه دو خردادی ها برای مهار و كنترل اين جنبش به آن تحمیل کرده بودند، رها کرد. دوم خردادی ها كه با تمام قوا (با استفاده از قدرت دولتی، تشكلات وابسته به حكومت مانند دفتر تحكيم وحدت، انجمن اسلامی ها و مطبوعات رسمی) سعی داشتند سياست های ضد مردمی و ارتجاعی خود را به جنبش دانشجویی حقنه كنند و آنرا در كانال های بی آزار و بی خاصيت نگه دارند، با شكست روبرو شدند.

اما در این دوره و در شرایطی که سیستم سرمایه داری اسلامی چه در داخل جناح های خود و چه در خارج در فضایی کاملا بحرانی بسر می برد و توده های مردم از هر طیفی به خیابان ها ریخته بودند و شعار های خود را سر می دادند می بایست جنبش چپ دانشجویی رهبری کننده و سازمان دهنده این اعتراضات توده ای را در دست می گرفت و یک بار دیگر شعارهای رادیکال و سوسیالیستی خود را در میان توده های مردم بلند می کرد و توده های مردم را دنبال خود و شعارهای رادیکال خود بسیج می کرد و این اعتراضات را روز به روز رادیکال تر و انقلابی تر می کرد.

اما متاسفانه جنبش چپ دانشجویی بعد از 13 آذر و ضرباتی که بر بدنه آن وارد شد و از سوی نیروهای امنیتی رژیم شناسایی و روانه زندان شدند و تعدادی از رهبرانش روانه کشورهای اروپایی شدند و پشت پرده های این ضربات بر بدنه جنبش چپ دانشجویی معلوم گردید، دیدیم که جنبش چپ دانشجویی به چند تشکل تبدیل گشته و آن انسجام و اتحاد عملی که از سال 1380 به این سو را داشت کم کم از دست داده و این جنبش در حال رکود بسر می برد و فعالیت این جنبش به چند وبلاگ و سایت خلاصه شده است که این به نوبه خود ضرر های جدی را بر پیکر این جنبش و دیگر جنبش های اجتماعی که جنبش دانشجویی متحد و پشتیبان آن جنبش ها بود، وارد می کند.

جنبش چپ دانشجویی در شرایط فعلی که رژیم اسلامی چه در داخل جناح های خود و چه از سوی مردم در مقابل با یک خطر جدی روبه رو است، باید صفوف خود را یک بار دیگر با هر گرایشاتی که در درون آن وجود دارد منسجم کرده و در همکاری با جنبش های اجتماعی تاثیرات بسزایی را بر وضعیت سیاسی کنونی بگذارد. وجود گرایشات مختلف در جنبش چپ دانشجویی انعکاس گرایشات موجود در سطح اجتماعی است، و این مهم نباید باعث  تردید در پیوند و اتحاد عمل حول راهبردهای سوسیالیستی جهت پیشروی مبارزات جنبش چپ دانشجویی شود. منافع عمومی و طبقاتی طبقه کارگر می تواند هدف کلی فعالیت مشترک جنبش چپ دانشجویی باشد. فعالین این جنبش می توانند رهبران و سازمان دهندگان اعتراضات توده ای مردم باشند و به نحو احسن و با درک شرایط تاکتیک های کمونیستی و رادیکالی را اتخاذ کنند و دیگر جنبش های اجتماعی را نیز دنبال خود بسیج کند.

حضور گرایش سوسیالیستی و رادیکال در این اعتراضات می توانست اهرم فشار بیشتری به روی کل سیستم سرمایه داری اسلامی باشد و می توانست نیروی توده ای زیادتری را دنبال خود و شعارهایش بسیج کند و برای ضربه زدن به کل سیستم رژیم اسلامی صفوف اعتراضات را منسجم تر و متحد تر کنند، تا اینکه از نبودن یک رهبری رادیکال و سوسیالیستی تعدادی از مردم به موج سبز بپیوندند و شعار الله اکبر را به جای مرگ بر جمهوری اسلامی سر دهند. هرچند خوشبختانه شاهد هستیم  روز به روز این اعتراضات رادیکال تر و شعارهایش کل نظام اسلامی را در بر می گیرد.   

جنبش چپ و سوسیالیست دانشجویی بمثابه يك جنبش سياسی آگاه بايد خواسته ها و منافع ساير جنبش ها ی اجتماعی را تبليغ كند و به حمايت از خواست و مطالبات عمومی آنها برخيزد. اين يك تعهد اخلاقی و از سر دلسوزی برای اقشار جامعه نيست، بلکه مسئله اينست كه يك دستگاه واحد ستم و سركوب در برابر اکثریت جامعه قرار گرفته و منافع عمومی اکثریت آن را لگد مال می كند. همان دستی كه آزادی انديشه را خفه می كند، شيره جان كارگران و زحمتکشان  را می مكد، زنان را تحت ستم مضاعف قرار می دهد، حق تعيين سرنوشت را از ملل ستمديده سلب می كند، رهایی خود دانشجویان و کسب خواست و مطالبات دانشجویان در گرو رهایی طبقه کارگر و اکثریت جامعه خواهد بود. پيوند جنبش دانشجویی با  ساير جنبش های رادیکال اجتماعی حول مبارزه طبقاتی طبقه کارگر بر اين زمينه عينی استوار است. بر اين پايه است كه جنبش دانشجویی بايد خود را در قبال مسائل عمومی جامعه مسئول بداند. اگر جنبش دانشجویی دارای سیاست و استراتژی روشن و سوسیالیستی نباشد، كه پيوند با كارگران و توده های ستمدیده جامعه را به پيش گذارد و از خواسته های اساسی آنها پشتيبانی كند و مبارزاتشان را ارج گذارد، اين توده ها چگونه می توانند بين خود و اين جنبش ارتباط برقرار كنند؟ بطور مثال، همين اعترضات مردمی که در اکثر شهر های ایران به راه افتاد و موج عظیمی از نفرت و بیزاری مردم را نشان داد  که بی شک باز هم شاهد چنين مبارزاتی خواهیم بود. اين وظيفه يك جنبش دانشجویی انقلابی و پيشتاز است كه به پشتيبانی از چنين مبارزاتی برخاسته و در شعارهای خود نقش طبقه كارگر و دیگر جنبش های اجتماعی و نيازش به رهایی از ستم و استثمار را منعكس سازد. رژیم سرمایه داری اسلامی و مرتجعين به اهميت پيونديابی جنبش دانشجویی با جنبش توده های محروم جامعه به خوبی آگاهند. آنها می دانند و به تجربه دريافته اند كه اتصال اين دو با هم چه انبار باروت آماده اشتعالی را برای سوزاندن كل نظام سرمایه داری مهيا می سازد.

جنبش دانشجویی برای اينكه واقعا نقش یک جنبش پیشتاز و انقلابی ایفا کند و در جنبش های اجتماعی نقش موثر و قدرتمندی بازی كند، بايد سمت و سوی طبقاتی روشنی داشته باشد. اين يك اصول  اساسی بوده كه دانشجويان آگاه و مبارز به ميان توده های كارگر و زحمتکش بروند، با آنان در آميزند و دانش و توان خود را در خدمت ارتقاء آگاهی و مبارزه آنان قرار دهند؛ و از طرف ديگر، در جريان مبارزه و زندگی و كار با توده ها، از تلاش و مبارزه و تجربه غنی آنان آموخته و بدين ترتيب به مبارزینی آگاه تبديل شوند.

اين جنبش در پروسه مبارزاتی خود پيشروانی را در بطن مبارزه پرورش می دهد و به صحنه می آورد كه بعنوان نيروی فعال و تازه نفس جذب تشكل های طبقاتی مختلف می شوند. نگاهی به تاريخچه و تركيب اوليه احزاب و گروه های سياسی در ايران و ساير نقاط جهان نشان می دهد كه بسياری از رهبران و فعالان آنها محصول جنبش چپ دانشجویی بوده اند. در دوران هایی كه تلاطمات اجتماعی و بحران انقلابی جامعه را فرا می گيرد، نه فقط پيشروان بلكه بخش قابل توجهی از توده های دانشجو به تشكيلات های مختلف می پيوندند و فعال سياسی اين يا آن طبقه اجتماعی می شوند. اين روندی است كه در دوران انقلاب 1357 و متعاقب آن شاهدش بوديم. اكثر دانشجويان عضو يا هوادار اين يا آن حزب و سازمان بودند. در آن دوران، سطح وظايف و ميزان تاثير گذاری جنبش دانشجویی بر تحولات جامعه نيز به شكل كيفی ارتقاء يافته بود. آنچه جمهوری اسلامی را وادار كرد تا در بهار 1359 به دانشگاه های سراسر كشور، مسلحانه حمله كند و به كشتار دانشجويان بپردازد، نقش مهمی بود كه جنبش دانشجویی در دفاع از دستاوردهای انقلاب و ضربه زدن به ارتجاع تازه به قدرت رسيده ایفا می كرد. هراس هيئت حاكمه اسلامی از دانشگاه و پيشبرد طرح سركوب، گواه آن بود كه جنبش چپ دانشجویی وظايف خود را بدرستی درك كرده و به آن عمل می كند. جنبش دانشجویی از مبارزات و خواسته های طبقه كارگر و زحمتکشان ، بيكاران و حاشيه نشينان، ملل ستمديده و زنان دفاع می كرد. جنبش دانشجویی با تمام قوا به افشای جنايات رژیم اسلامی در كردستان، تركمن صحرا،  خوزستان و... برخاسته و نشان می داد كه چگونه رژيم جمهوری اسلامی از منافع طبقات سرمايه دار دفاع می كند. فعالين جنبش دانشجویی راهی اين مناطق می شدند و به نبردهای انقلابی توده های مردم می پيوستند، چادرهای كمك رسانی به جنبش انقلابی كردستان در دانشگاه ها برپا بود و مردم آزاده و آگاه به آنها مراجعه می كردند. دانشگاه مركز گردهمایی زنان مبارز بود؛ مراسم روز جهانی زن (هشت مارس) در دانشگاه ها برگزار می شد. دانشگاه ها مركز بحث های سياسی در مورد مسائل مهم جامعه بود. كارگران از كارخانه های اطراف به اين گردهمایی ها می پيوستند. دانشگاه مركز تبلیغ و ترویج ادبيات كمونيستی و انقلابی بود. حتی امروز سران رژیم اسلامی و تشكل های دانشجویی وابسته رژيم با وحشت و نگرانی از آن دوره ياد می كنند. رژیم اسلامی، دانشگاه را يك "منطقه آزاد شده" و پشت جبهه انقلابی می ديد كه درست در مراكز قدرت ارتجاع اسلامی در شهرهای بزرگ، خار چشمش شده است. به همين خاطر، به دانشگاه حمله كردند و هزاران دختر و پسر دانشجو را به خاك و خون كشيدند يا به زندانها افكندند؛ دست به تصفيه گسترده دانشجويان و استادان كمونيست و انقلابی و ترقيخواه زدند؛ و چند سال دانشگاه ها را به تعطيل كشاندند.

حال كه جنبش دانشجویي بطور عاجل با مسئله چگونگي ادامه راه و تعيين سياست و روش و جهت گيری روبروست، بيش از هميشه ضروری است كه معيارهای صحيح و روشنی را جلو بگذاريم. اگر قرار است اين جنبش بار ديگر نقش و رسالت تاريخی خويش را بدوش گيرد، بايد از تجارب گذشته جنبش دانشجویی بياموزد و دستاوردهايش را بشناسد و بکار گیرد. معيارهای "نوينی" كه امروز جنبش دانشجویی بايد در دست بگيرد، همان معيارهایی است كه در دوران شكوفایی اين جنبش در دوران انقلاب 57 و ماقبل ان مسلط شده بود.

جنبش چپ دانشجویی امروز وارد فاز دیگری از مبارزات خود بر عیله نظم موجود شده است که باید وقایع و رویدادهای سال های گذشته و پراتیک گرایشات غیر سوسیالیستی تجربه ای برای مبارزات آتی خود برای رسیدن به خواست و مطالباتش باشد، از سوی ديگر با بازنگری همه جانبه در آن و ايجاد رويكردی زمينی و واقعی می تواند نقطه عطفی در مبارزات گرايش سوسياليستی جنبش چپ دانشجويی باشد.

جنبش چپ دانشجویی به مانند سایر جنبش های اجتماعی علیرغم سرکوب گسترده نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی باید به پیشروی خود ادامه دهد. درچنین فضایی، تلفیق کارمخفی وعلنی و پیوند خوردن هر چه بیشتر با جنبش های اجتماعی در بیرون از دانشگاه این پیشروی را بیشتر تضمین می نماید و ادامه کاری این فعالین سوسیالیست  را ممکن تر می سازد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خاوران_(پرولتار)  | 

11 سپتامبر در شیلی (1): حکومت آلنده
11 سپتامبر در شیلی (1): حکومت آلنده

تهیه کننده : محمود کریمی
منبع : راسخون


سالوادورآلنده

 

سالوادور آلنده

شناسنامه

نام کامل

سالوادور ایزابلینو دل ساگرادو کورازون ده جسوس آلندهگوسنز

زادروز

ژوئیه 1980

زادگاه

والپارایسو , شیلی ،

تاریخ مرگ

۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳

محل مرگ

سانتیاگو , شیلی ،

همسر

اورتنسیا بوسی

اطلاعاتسیاسی

تاریخ ریاست

۱۹۷۰ - ۱۹۷۳

ترتیب

بیست و نهمین رئیس جمهور شیلی

قبل از

آگوستو پینوشه

بعد از

دواردو فرئی مونتالا

جناح سیاسی

حزب سوسیالیست

بیش از هفت سال است که خاطرات ماه سپتامبر با طاعونی به نام ۱۱ سپتامبر آلوده شده است. کشته شدن تنها ۳۰۰۰ نفر آنهم در حادثه ای کاملا مشکوک به بهانه ای برای قتل عام هزاران هزار انسان بی گناه در هر جای دنیا تبدیل شده است. شاید ۱۱ سپتامبر برای دولت آمریکا آنقدرها دلیل موجهی باشد تا اگر لازم شود نیمی از مردم جهان، به خاطر انتقام و به بهانه تضمین امنیت مردم آمریکا کشته یا آواره یا شکنجه و زندانی شوند و نیم دیگر هم به خدمت اقتصاد آزاد و استعمار پنهان سرمایه داران آمریکائی دربیایند. واقعیت اینست که مردم آمریکا نمی خواهند ۱۱سپتامبر خودشان را با هیچ ۱۱سپتامبر دیگری مقایسه کنند، چون آنها در اندیشه برتری و اربابی بر جهان هستند.
اما ماه سپتامبر تنها در این حادثه و تبعات نفرت انگیز آن خلاصه نمی شود. سپتامبر برای مردم شیلی و برای تمام کسانی که برای برابری و آزادی مبارزه می کنند نیز ماه نفرت انگیزی است. ماهی که درست در یازدهمین روز آن دولت مردمی سالوادور آلنده توسط یک کودتای آمریکائی سرنگون شد. ژنرال آگوستو پینوشه با حمایت سازمان سیا و طراحی زبیگنو برژینسکی خط قرمزی بر پایان حرکت مردم شیلی کشید و توانست دوران سه ساله ریاست جمهوری آلنده را که همراه با موفقیت او در ملی کردن معادن مس و شرکت های بزرگ شیلیایی بود به پایان برساند. اندیشه های ترور نیکسون و برژینسکی برای از بین بردن آلنده هر چند ناموفق بود اما عملیات آنها در بحران سازی و ایجاد فشار اقتصادی و رویگردانی مردم از آلنده کاملا موفق عمل کرده بود. تحریم کردن صنعت مس شیلی، سازماندهی اعتصاب کامیونداران، راه انداز راهپیمائی زنان خانه دار، خارج کردن سرمایه های خارجی، تقویت احزاب راستگرای شیلی مانند حزب دمکرات ـ مسیحی و تامین مالی ژنرال های مخالف آلنده اقداماتی بود که آزادیخواهان! آمریکائی برای رهایی مردم شیلی از دست یک پزشک دلسوز و مردمی انجام می دادند. آلنده اما شخصیتی نبود که در برابر تمام این فشارها سر خم کند. او همواره در نطق های پرشور خود با استناد به خواست مردمی برای انتخاب و باقی ماندن در عرصه سیاست، هر احتمالی برای ترک کرسی ریاست جمهوری را نفی می کرد.
سالوادور ایزابلینو دل ساگرادو کورازون ده جسوس آلنده گوسنز (زاده ۲۶ ژوئیه ۱۹۰۸ - درگذشته ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳) سیاستمدار مارکسیست و از بنیانگذاران حزب سوسیالیست شیلی بود. او از نوامبر ۱۹۷۰ تا سرنگونی و کشته شدنش در کودتای ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ رئیس جمهور شیلی بود. از اوایل زمانی که وارد دانشکده پزشکی برای تحصیل گردید به فعالیت‌های سیاسی دلبست. چون پس از 1931 حکومت کارلوایبانز افتاد، آلنده به سبب شرکتش در تظاهرات سیاسی بارها به زندان افتاد. وقتی پدرش درگذشت زندانبانان اجازه دادند که فقط یک ساعت در مراسم عزاداری شرکت کند و در همین لحظات بود که چنین تصمیم گرفت.« از این لحظه زندگی خویش را وقف مبارزه اجتماعی خواهم کرد.»
از او به عنوان اولین رئیس جمهور مارکسیست که با رای و دموکراسی به قدرت رسید، نام می‌برند.
آلنده بیش از چهل سال در صحنه سیاسی شیلی و حزب سوسیالیست شیلی حضور داشت. او پیش از رسیدن به ریاست جمهوری در انتخابات ۱۹۷۰, در مقام‌های سناتور, نماینده و وزیر کابینه فعالیت می‌کرد. آلنده سه بار در سال‌های ۱۹۵۲, ۱۹۵۸ و ۱۹۶۴ کاندید ریاست جمهوری شده و شکست خورده بود تا این که در ۱۹۷۰ بالاخره در انتخابات برنده شد و علیرغم تلاش‌های آمریکا برای جلوگیری از گرفتن قدرت توسط او, به ریاست جمهوری رسید.
آلنده موسس حزب سوسیالیست شیلی در ۱۹۳۳ بود اما سوسیالیسمی که او در آرزوی آن بود با آنچه کمونیسم در شوروی، چین یا کره شمالی به بار آورده بود تا حدود زیادی تفاوت داشت. او نه معتقد به دیکتاتوری پرولتاریا (طبقه کارگر) بود و نه به تشکیل حزب فراگیر دولتی اعتقادی داشت. او از زمانی که شعار «نان، مسکن، کار» را انتخاب کرده بود قصد داشت تا تنها با روش های سوسیالیستی راه مردم را برای رسیدن به این سه رویای کوچک هموار کند. بنابراین او به جای تفکر درباره دیکتاتوری رنجبران، نگران وضعیت طبقه کارگر بود و به جای تشکیل حزب دولتی، به برابری و آزادی همگانی فکر می کرد. آلنده تلاش می کرد تا کارگران و مهندسان در مالکیت صنایع شریک شوند، با افزایش مالیاتها بر میزان رفاه عمومی بیافزاید، زمینهای کشاورزی و ساختمانی را به شرط بهره وری اجاره مادام العمر بدهد و تصمیم گیری درباره تجارت خارجی و سیاست های پولی را به شوراهای کارشناسی واگذار کند.
آلنده در سال‌های ۱۹۵۲، ۱۹۵۸ و ۱۹۶۴ در انتخابات ریاست جمهوری شکست خورده بود اما او در ۱۹۷۰ دوران تبلیغات انتخابی موفقی داشت. آلنده روش تبلیغاتی خانه به خانه را انتخاب کرده بود و آنقدر در روش خود مصمم بود و به حدی در مسافرت به شهرها و روستاهای کوچک تلاش می کرد که دستیاران خود را از شدت کار برای روستائیان و طبقات محروم خسته کرده بود. قدرت عظیم ایمان و اعتقادی که آلنده به موفقیت داشت در کنار روحیه شوخ طبع و سرحال او شخصیتی ساخته بود که حتی دشمنانش را تحت تأثیر قرار می داد. تلاشهای آلنده بالاخره باعث اقبال مردمی و ارتقاء او از سمت وزارت بهداشت به کرسی ریاست جمهوری شد.
اين نخستين بار بود كه يك سوسياليست توسط انتخابات در راس يك كشور آمريكاي لاتين قرار مي گرفت. به‌رغم ممانعت‌های سازمان اطلاعاتی آمریكا، در انتخابات پیروز شد و درمدت حضورش در این مسند نیز كارنامه خوبی نسبت به تعهدات و شعارهاش به جا گذاشت.
هنگامیکه «سالوادور آلنده» نامزد حزب سوسياليست شیلی و «ادوارد فری»، نامزد حزب دموکرات مسیحی این کشور در انتخابات 1964 شیلی رودر رو قرار گرفتند، طبیعی بود که آمریکا بدلیل منافع سرشار حیاتی که در شیلی داشت، به جانبداری از «فری» بپردازد.
از این رو سازمان اطلاعاتی آمریکا، «سی.آی.ا» CIA، سریعا دست بکار شده و فعالیت های زیادی را بر علیه آلنده انجام داد. از این رهگذر «فری» هزینه های انتخاباتی خود را تماما از «سی آی ا» دریافت نمود، تا اینکه موفق شد، در این دوره مقام ریاست جمهوری را نصیب خود سازد. در انتخابات 1970، «سی آی ا» با شیوه های تبلیغاتی از طریق جراید داخلی و بین المللی ، مبارزه بر علیه کاندیداتوری دکتر آلنده را با شدت و حدت پیش می برد.
او با ۳۶.۶ درصد آرا از خرخه الساندرو رودریگز (رئیس جمهور سابق شیلی با گرایش‌های محافظه کار) با ۳۵.۸ درصد آرا، و رادومیرو تومیک (با گرایش‌های دموکرات مسیحی) با ۲۷.۹ درصد آرا جلو افتاد. به دلیل این‌که آلنده اکثریت مطلقی به‌دست نیاورد، برای انتخاب شدن‌اش نیاز به یک رأی اضافی از طرف مجلس ملی شیلی داشت.چون حدنصاب کافی نداشت، بناچار بر طبق قوانین انتخاباتی این کشور، کار انتخاب شدنش به مجلس این کشور واگذار شد. بدیهیست که «سی آی ا» بار دیگر با تلاش فراوان و با تکیه بر مطبوعات شیلی، قصد ممانعت از انتخاب آلنده را داشتند. در این مقطع با چاپ حدود 700 مقاله و شیوع انواع اخبار نادرست پیرامون آلنده،«سی آی ا» در این زمینه فعال بود.
کمپانی مخابراتی معروف ITT، که از منابع مس شیلی بهره مند می شد، تنها در یک مرحله 350000 دلار به رقیب انتخاباتی آلنده کمک نمود. علیرغم این تمهیدات، آلنده در سوم نوامبر 1970 به ریاست جمهوری شیلی برگزیده شد. سازمان«سی آی ا» 12 روز قبل از اعلام پیروزی آلنده، به طرح ریزی کودتایی بر علیه او دست زد. آنها قصد داشتند که آلنده را بربایند و به قتل برسانند.
فرمانده ارتش، جنرال شنایدر ( که معروف بدفاع از قانون اساسی بود)در مقابل این آدم ربایی مقاومت نمود که از سوی یکی از ماموران شیلیایی«سی آی ا» مورد هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد. زمانیکه نقشه کودتا از پرده بیرون افتاد، نظرات سویی را برعلیه عملیات دولت آمریکا در شیلی بر انگیخت، تا جایی که کیسینجر وزیر امورخارجه وقت آمریکا دستور توقف عملیات کودتا بر علیه آلنده در آن مقطع را صادر نمود.
رئيس جمهور جديد بر يك ائتلاف شكننده اتكا داشت كه از ميانه رو ها تا افراطيون چپ مائوئيست تشكيل شده بود.
از همان بدو رياست جمهوري آلنده با مشکلات زيادي مواجه شد.
برخي از اين مشکلات ناشي از مخالفت اعضاي جناح ائتلافي دولت با اصلاحاتي بود که آلنده به آنها اقدام کرد.
در عين حال ، سالوادور آلنده دشمن بزرگتري داشت و آن مخالفان جناح راست بودند که در مجلس داراي اکثريت بوده و به طور پنهاني از سوي سازمان جاسوسي سيا حمايت مي شدند.
عوامل سازمان جاسوسي ايالات متحده ، سيا و شركت هاي چند مليتي كه در شيلي فعاليت داشتند ، مخفيانه از جناح راست حمايت مي كردند.
تدابير اجتماعي آلنده از قبيل افزايش دستمزدها ، ملي كردن معادن مس و شركت هاي بزرگ شيلي و غيره هرگز با توافق جمعي جناحش همراه نمي شدند.
سازمان سيا و شركت هاي چند مليتي با دسيسه چيني ها و توطئه ها موجب بروز مشكلات عمده در كشور شيلي به منظور تضعيف حكومت آلنده مي شدند.
دکتر آلنده در همان سال اول ریاست جمهوری خود، برنامه La vía chilena al socialismo، « راه شیلی بسوی سوسیالیسم» را اعلام نمود. این برنامه شامل ملی کردن صنایع بزرگ، باضافه معادن مس و بانک های این کشور بود که عمدتا تحت نفوذ و مالکیت آمریکا قرار داشتند.
آلنده طي اولين سال از دوران رياست جمهوري خود 47 شركت صنعتي و اغلب بانكها را كه تا قبل از آن تحت مالكيت يا نفوذ آمريكا بودند ملي كرد. امّا اقدامات او به اينجا ختم نشد و در نهايت موفق شد مس كشورش كه مرغوبترين مس جهان بود را نيز ملي كند.
دولت آلنده در امر «ملی کردن» تنها به صنایع ، معادن و بانک ها اکتفا ننمود، بلکه سیستم خدمات بهداشت و سیستم آموزش کشور را نیز ملی اعلام نمود. حل مساله زمین و تملک دولتی بر زمین های بیش از 8 هکتار و واگذاری آنان به دهقانان در دستور قرار گرفت.
برنامه شیر مجانی برای شاگردان مکاتب،یکی دیگر از برنامه های فوری دولت بود. دولت همچنین تمامی قیمت ها را تثبیت نمود، و در این حال به افزایش دستمزدها پرداخت. در همان سال اول ریاست جمهور آلنده، رشد صنعتی نسبت به «تولید ناخالص ملی» 8.6 درصد افزایش پیدا نمود، نرخ تورم از 34.9 درصد به 22.1 درصد کاهش پیدا کرد و نرخ بیکاری کاهش یافته و به 3.8 درصد رسید.
روابط با کوبا تقویت شد و فیدل کاسترو در یک دیدار طولانی و یکماهه از شیلی، تا جائیکه توانست تجربیات کوبا را در اختیار شیلی قرار داد، که همین خود باعث نگرانی بیشتر ابرقدرت شمالی از راه سوسیالیسم شیلی شد. مقامات كاخ سفيد که از اعمال آلنده به وحشت افتاده بودند، شيلی را در محاصره اقتصادی قرار دادند و در عين حال در كنار فشارهای اقتصادی، بر فشارهای سياسی و تبليغاتی خود بر ضد آلنده افزودند.
او منابع معدنی مهم این کشور: مس، آهن، نیترات را ملی کرد و به دنبال آن بانک‌ها را ملی و انحصارات اقتصادی را لغو کرد. علاوه بر این طرح‌های جالبی درباره صنایع کشور شیلی اجرا کرد از جمله 51% سهام صنعت اتومبیل‌سازی کشور را به دولت اختصاص داد.
اعتقاد فراوان به اصول پارلمانی و آزادی بیان داشت و آنها را عمیقاَ رعایت می‌کرد. اکثریت ملت شیلی را در اجرای طرح‌های دولت شرکت داد و از طریق اتحادیه‌های کارگزی و احزاب مردم را در فعالیت‌های دولت سهیم و شریک نمود.
آلنده گفت: «مبارزه مردم شیلی برای این بوده که قدرت را در دست مردم گذارد آنچنانکه کارگران، دهقانان، کارمندان و روشنفکران صاحب مملکت باشند.»
«سی آی ا» از طرف شورای امنیت ملی آمریکا، ماموریت یافت تا بشکل محرمانه، مبلغ هفت میلیون دلار را در اختیار مطبوعات مخالف دولت، ژورنالیست ها و نیز برخی از NGO ها قرار دهد، تا در میان مردم و برعلیه آلنده تبلیغ نمایند. بازار عمليات سری و حملات تبليغاتی و روانی «سی آی ا» در شیلی هر روز گسترده و گسترده تر می شد، تا جائیکه زمينه های يك اعتصاب سراسری فراهم گشته و برنامه ريزيهای لازم صورت گرفت. برای طراحان مشخص بود که در صورت موفقیت اعتصابات، می شد که زمینه کودتا را فراهم کرد.
در تاریخ اکتبر 1972 اولین رگه های اعتصابات «طرح ریزی شده» مشاهده شد. اولین اعتصابات بوسیله کامیون داران صورت گرفت که بلافاصله برخی صاحبان مشاغل کوچک و بسیاری از اتحادیه های کارگری فعال و سرشناس و بعضی گروههای دانشجویی نیز به آن پیوستند.
اقتصاد شيلی به سيستم ترانزيتی و حمل و نقل وابسته است. از اين رو يك اعتصاب منسجم در صنعت حمل و نقل می تواند هر دولتی را در شيلی سرنگون سازد. این اعتصابات صدمات جدی به اقتصاد در حال پیشروی شیلی، وارد ساخت. در همین حال سیل دلارهای «سی آی آ» به شیلی سرازیر می شد، همان دلارهایی که به کارفرمایان شیلیایی داده می شد تا از اعتصاب رانندگان حمایت کنند.
سالوادور آلنده براي مقابله با تهديداتي كه از هر سو وي را احاطه كرده بودند به ارتش متوسل شد. در نوامبر سال 1972 ميلادي ، آلنده فرمانده نيروي زميني ارتش كارلوس پراتس را به مقام نخست وزيري و نيز وزارت كشور منصوب كرد.
اما مجلس تمام راه ها را به روي او بسته بود و امكان فعاليت را از آلنده سلب كرده بود.
مجلس شيلي که اکثريت کرسي ها در اختيار جناح راست بود عرصه را به آلنده تنگ کرده و مانع هرگونه اقدام از سوي رئيس جمهور شده بود ، حتي مجلس قصد برکناري او را از مقام رياست جمهوري داشت.
وقتی فشار بحران های داخلی افزایش پیدا کرد بسیاری از همراهان آلنده در جبهه چپ به او پیشنهاد کردند که او باید قدرت مردمی خود را تقویت و نیروهای مردمی متحد با دولت ملی را به صورت سازماندهی شده دربیاورد تا بدین صورت توان مقابله با بحران سازی های مخالفان را داشته باشد. واقعیت این بود که آلنده تنها بخشی از حکومت را در دست داشت و نظامی ها نیز با او مخالف بودند بنابراین دولت او احتیاج داشت که تشکل مردمی قدرتمندی را ایجاد و سازماندهی کند. فیدل کاسترو نیز به او پیشنهاد کرده بود که راه لنین را برای پیروزی انتخاب کند و ارتش را خلع سلاح نماید. اما آلنده با انتخابات به قدرت رسیده بود و نمی خواست بپذیرد که قدرت دیگری غیر از اراده مردم او را از قدرت کنار بگذارد. به همین دلیل بود که آلنده از گروههای تندروی کارگری حمایت نمی کرد بلکه برعکس، آنها را به آرامش و خویشتنداری دعوت می کرد تا مبادا اقدامات آنها باعث شایعات تروریستی و ترس بیشتر طبقه متوسط جامعه شود. مجموع این اتفاقات باعث شد تا بسیاری به این باور برسند که آلنده سیاست کافی برای کنترل اوضاع نداشته است اما واقعیت این است که او یک انقلابی نبود، بلکه یک سیاستمدار متعادل بود. طرفداران آلنده هم بعد از سرنگونی او به این نتیجه رسیدند که شجاعت کافی به خرج نداده اند و می توانستند با جمع آوری سلاح و تلاش برای هماهنگی نیروهای موافق و عملکرد سازماندهی شده ، از سقوط دولت آلنده به وسیله کودتای نظامی جلوگیری کنند.
بنابراين آلنده ناگزير شد به عنوان آخرين راه حل به يك همه پرسي متوسل شود.
به طور خلاصه اینگونه بود که اعتصابات ترانزيتی و حمل و نقل سراسری آغاز شد. بعد از گذشت چند روز شيلی عملاً فلج شده بود و همه چيز برای آغاز يك كودتای نظامی موفقیت آمیز می رفت که آماده شود.
هنري کيسينجر ، وزيرخارجه آمريکا که از همان آغاز مخالف سرسخت سالوادور آلنده بود ، دستور طراحي اين کودتا را به سازمان سيا داده و از نزديک اوضاع را زير نظر داشت.
هنری كیسینجر، مشاور امنیت ملی آمریكا در دهه 70 میلادی درباره انتخاب سالوادور آلنده به ریاست جمهوری كشور شیلی گفت: «من نمی دانم چرا باید بنشینیم و نظاره‌گر این باشیم كه كشوری به‌دلیل عدم احساس مسئولیت مردمش، به سمت كمونیسم حركت كند». آلنده محبوب مردم شیلی بود اما این سوسیالیست سرسخت، اگرچه محبوبیت داخلی داشت اما مغضوبیت خارجی را نیز درمقابل خود می دید.
صبح روز 11 سپتامبر واحدهاي نيروي دريايي شيلي بندر والپازرو را اشغال مي کنند. اندکي بعد ، سربازان ارتش به کاخ رياست جمهوري لاموندا در شهر سانتياگو که در سال 1804 ميلادي ساخته شده بود ، حمله کرده و کاخ را محاصره مي کنند.
آلنده که می دانست دیگر راهی برای نجات باقی نمانده است در ساعت نه و نیم آخرین نطق خود را برای مردم شیلی ایراد کره بود.
آلنده از رادیو برای مردم شیلی نطقی به این مضمون انجام داد که در تاریخ بسیار معروف گشت. او به مردم گفت که عشق عمیق او به شیلی و اعتقادش به آینده کشورش باعث می شود که پیشنهاد کودتاچیان به او را که گفته بودند ترتیب خروجش از کشور را می دهند، نپذیرد و بماند و تا آخرین لحظه از کشورش دفاع نماید. افراد وفادار به آلنده به همراه شخص او دست به مقاومت مي زنند. حوالي ظهر به دستور پينوشه هواپيماهاي نيروهاي هوايي کاخ رياست جمهوري را بمباران می کنند. مردم شيلی معتقدند كه بمباران كاخ رياست جمهوری كه از دقت تكنيكی بالايی برخوردار بود بوسيله يك تيم آكروجت آمريكايی انجام شده است.
سرانجام سربازان موفق به ورود به داخل کاخ مي شوند. سالوادور آلنده از مدافعانش مي خواهد تا کاخ را ترک کنند.

پس از اشغال کاخ توسط نظاميان ، آلنده به طور مشکوکي کشته مي شود. کودتاچيان ادعا مي کنند او با يک مسلسل خودکشي کرده است. طبق اعلام رسمی پرزیدنت آلنده با یک کلاشینکف اهدایی از سوی فیدل کاسترو خودکشی کرده‌است. البته طرفدارانش (از جمله کاسترو) اعلام کردند او در هنگام درگیری با نیروهای ارتش کشته شده‌است. البته بعدها کاسترو در اعلام نظری بیان داشت که او در آن زمان در این مورد چیزی نمی‌دانسته، و اکنون معتقد است که او خودکشی کرده‌است. نظری که همسرش و خانواده‌اش نیز آن را تایید می‌کنند. این در حالی است که برخی از شاهدان می گویند جای زخم 17 گلوله در بدن او را دیده اند. سالوادور آلنده هنگام مرگ 65 سال داشت.
جسد آلنده بدون کوچکترین اطلاعی به خانواده اش، در قبری بی نام و در جایی نامعلوم دفن شد. آخرین عکس از سالوادور آلنده رئیس جمهور شیلی

به اين ترتيب ، در روز 11 سپتامبر سال 1973 ميلادي حکومت منتخب سالوادور آلنده ، رئيس جمهور شيلي در يک کودتاي نظامي که سازمان جاسوسي سيا آن را طراحي کرده بود توسط ژنرال آگوستو پينوشه سرنگون شد.
پس از آلنده، شیلی در مدت 16 سال حکومت پینوشه به کشتارگاه و شکنجه گاه مخالفان دیکتاتور بزرگ خود تبدیل شد تا مردم شیلی بتوانند مزه حمایت آمریکا از آزادیخواهی و دمکراسی را با تمام وجود احساس کنند.
پس از کودتا ، ده ها هزار نفر از مردم پايتخت دستگير شده و در استاديوم فوتبال شهر سانتياگو که به يک قتلگاه مبدل مي گردد ، محبوس مي شوند.
در 11 سپتامبر 1973 كودتا چيان دست به قتل عام وسيع مردم و افسران وفادار به آلنده زدند. تخمین زده می شود که حدود 30000 نفر کشته و یا ناپدید گشته اند که تا این زمان هنوز از سرنوشت ناپدیدشدگان اطلاعی در دست نيست.
هزاران نفر در زندان هاي نظامي با توسل به وحشيانه ترين روش ها کشته شده و هرگز سرنوشت آنها مشخص نمي شود. حکومت وحشت بر شيلي سايه مي افکند ، دوره ديکتاتوري تحت حمايت امريکاي ژنرال آگوستو پينوشه که 16 سال طول کشيد ، سياهترين دوران تاريخ شيلي محسوب مي شود.
يك سال پس از كودتا يك روزنامه آمريكايی فاش كرد:
«از مبلغ 8 ميليون دلاری كه در شيلی به عملیات سری «سی آی ا» اختصاص داده شده بود،بخش عمده ای از این پول در سالهای 1972 و 1973 برای فراهم آوردن زمينه های اعتصاب در حمايت از اعتصابيون و كارگران ضد آلنده مورد استفاده قرار گرفت.»
سرانجام در سال 1989 ميلادي ژنرال پينوشه ناگزير به كناره گيري از قدرت شد و كشور شيلي به طور مسالمت آميزي بار ديگر راه دموكراسي را در پيش گرفت.
پينوشه به خاطر جناياتش هرگز مجازات نشد و در 10 دسامبر سال 2006 در سن 91 سالگي در شهر سانتياگو درگذشت.
برای پی بردن به نقش سیا در شیلی مطالعه مقاله پيروزی بدون جنگ در آدرس زیر را به شما پیشنهاد می کنم.
http://www.rasekhoon.net/news/Show-36741.aspx
و در پایان مطالعه کتاب "آلنده، اعدام چارلز هورمن " را به شما پیشنهاد می کنم. در این کتاب خواهید دید که چگونه حکومت آلنده به علت به خطر انداختن دزدی های آمریکا در شیلی به خصوص معادن مس آن که در جهان منحصر بفرد هستند، سرنگون شد.
این کتاب سالها پیش به فارسی ترجمه شده است.
تذکر : کلیه منابع در قسمت پایانی (قسمت چهارم) آمده است.
کپی یا استفاده از مطالب این مقاله با ذکر منابع اصلی و نقل از راسخون بلا مانع است.


ارسال اين مقاله براي دوستان:
آدرس پست الکترونيکي
+ نوشته شده در  ساعت   توسط خاوران_(پرولتار)  | 

« راه سبز امید» راه  نيست، بيراهه است !

ميرحسين موسوي اعلام كرده که در تدارک سازماندهی و به میدان آوردن یک نیروی وسیع «مردمی» برای پیشبرد اهداف سیاسی و اجتماعی خود و به طوركلي اصلاح طلبان است. او و ديگر سردمداران اصلاح طلبي گفته اند که قصد برپايی حزب ندارند. جبهه هم نخواهند ساخت. هیچ تجربه موفقی از این تشکل سازی ها در حافظه تاریخی خود ندارند و چاره کار را باید در یافتن بدیل های مطلوب و مناسب با اوضاع جستجوكنند. سردمداران اصلاح طلبی  تأکید می کنند که چاره کار تأسیس یک شبکه سراسری اعتراض قانونی در جامعه است، شبکه ای که دست و پاگیری ها و آسیب پذیری های احزاب را ندارد اما از وجوه قوت و ظرفیت بسیج عمومی برخوردار است. آنان این سازمانیابی شبکه ای را « راه سبز امید» نام نهاده اند. ببینیم ماجرا چیست؟ چرا اصلاح طلبان به این فکر افتاده اند؟ مقصودشان چيست؟  کارگران آگاه این را چگونه باید نگاه کنند؟ و  در قبال آن چه بايد بکنند؟  

مرحله کنونی حیات سرمایه داری مرحله زوال اصلاح طلبی ( رفرميسم ) در سراسر دنیا است. سرمایه داری دهه های متمادی است که جز گداختن هر چه بربرمنشانه تر آخرین بقایای گوشت و پوست و خون میلیاردها کارگر در کوره های افزایش سودآوري هیچ راه و رسم دیگری ندارد. رفرم يا اصلاح سرمايه داري که زمانی امكان پذير بود و طبقه كارگر مي توانست  با مبارزه و تحميل آن به طبقه سرمايه دار و دولت آن مصائب اين نظام را تا حدودي كاهش دهد دیری است که از معنای سابق خود تهي شده است. این لفظ در دوره های پیشین نامی برای عقب نشینی اضطراری و البته سنجیده و دورانديشانه حاکمان سرمایه در مقابل امواج مبارزه ضدسرمایه داری بخش هايی از جنبش کارگری بین المللی بود. نظام بردگی مزدی مدت ها است که ظرفیت هر نوع عقب نشینی در مقابل مبارزه اصلاح طلبانه كارگران را از دست داده است. این عقب نشینی ها ديگر نه فقط بقاي بيشتر نظام سرمايه داري را تضمين نمي كند بلكه شيپور مرگ  اين نظام را بيش از پيش به صدا درمي آورد. اكنون ديگر هر لحظه ماندگاری نظام در گرو وحشيانه ترین تعرضات به معیشت و حقوق و آزادی توده های کارگر دنیا است. این روندي بازگشت ناپدیر در تاریخ حیات سرمایه داری است. اما این ماجرا در جامعه ما بازهم داستان دیگر و محتوا و بار و حال و هوای دیگری دارد. اگر رابطه خرید و فروش نیروی کار در سراسر جهان اكنون ديگر ظرفیت عقب نشینی در برابر پیکار کارگران را از دست داده است، اگر هر میزان این عقب نشینی مرگ سرمایه را سرعت مي بخشد، در جهنم سرمایه داری ایران چنین ظرفیتی از بنياد وجود نداشته است. سرمایه داری ایران هیچ گاه و در هیچ شرايطی هیچ نوع توش و توانی برای تحمل هیچ سطح اعتراض و مبارزه و مطالبات طبقه کارگر نداشته است. این را بارها توضیح داده ایم و در اینجا به همین اشاره بسنده می کنیم. جان کلام این است که اصلاح طلبی در ایران از بیخ و بن پدیده ای مریخی و فاقد هر نوع پایه و مایه مادی است. جايی که سرمایه جز حمله افسارگسيخته به سطح معیشت و حقوق و آزادی کارگر راه دیگری برای بقا ندارد، هیچ گونه  نشو و نما و ابراز وجود جدی براي اصلاح طلبان هم نمي تواند وجود داشته باشد. اگر اصلاح طلبي از آغاز تا حال هزاران پيوند با استبداد و دیکتاتوری و ارتجاع و محافظه كاري و مذهب و مردسالاري و زن ستيزي و سلاخي توده های کارگر داشته است درست به همین علت است و ریشه آن را باید در همین جا، در موقعیت سرمایه داری ایران، جستجو كرد. اصلاح طلبی در جامعه ايران چوب دو سر «طلا» يي است که نه پاسخگوی موفقی برای رفع حاجت سرمایه و تضمين بقاي آن است و نه از توان اجتماعی لازم برای جلب توهم توده های کارگر و فرودست برخوردار است. این واقعیت روشني است که دست اندر کاران حمام خون های دیروز و اصلاح طلبان امروز قادر به درک آن نیستند. نه فقط آنان بلکه طیف وسیعی از فرقه های چپ و جریانات سندیکالیستی نیز قادر به فهم آن نشده اند. در سال های شروع نخستین دوره ریاست جمهوری خاتمی کم نبودند محافل چپ محصور در رژیم ستیزی فراطبقاتی که بنیاد سياست گذاري خود برای جنبش کارگری را بر موفقیت محتوم اصلاح طلبی قرار دادند و جار و جنجال اصلاحات را محصول بلوغ و بالندگی بسیار عظیم و بی سابقه این بخش از بورژوازی نام نهادند. اصلاح طلبان و متوهمان به آن ها می توانند چنین پندارند. اما آنچه واقعی است این است که علم و کتل اصلاح طلبی از آغاز محکوم به شکست بوده و امروز بیش از تمامی سال های قبل دچار شکست شده است. شاید گفته شود که در طول 8 سال نیروی موفق منازعات درون طبقه سرمایه دار بوده اند. این حرف واقعیت ندارد. آنچه در این 8 سال زیر نام اصلاحات انجام گرفته با آنچه در گذشته توسط کل جمهوری اسلامی انجام می گرفته است وبا آنچه رقبای مسلط آن ها در قدرت سیاسی سرمایه انجام داده و می دهند تمایز چنداني ندارد. اصلاح طلبان فشار شکست را در مقیاسي بزرگ بر سینه خود لمس کرده اند و طرح آن ها موسوم به « راه سبز امید» نوعی چاره پردازی مستعمل در واکنش به همین شکست است. جناح مسلط قدرت سیاسی در استخوان بندی نظامي، سیاسی، اقتصادي، فرهنگي و ایدئولوژیک خود و به عنوان مالک عظیم ترین بخش سرمایه اجتماعی، در سیر حوادث چند ماهه اخير نشان داد که خود را نیازمند هیچ نوع مماشات با رقیب اصلاح طلب خویش نمی بیند و حتی مصمم است تا همه اهرم های اقتصادی و سیاسی باقی مانده را از دست آن خارج كند. این جناح در جريان انتخابات اخير به صراحت به رقباي اصلاح طلب خود هشدار داد که دوران عروج به قدرت سیاسی سرمایه از طریق بازی انتخابات و قانون و نوع این ها تمام شده است و توسل به توهم مردم برای بیرون آمدن از صندوق های رأی هیچ مشکلی را از آنان حل نمي كند. مافیای مسلط كنوني حاکمیت در واقع شروع دوره جدیدی در ساختار نظم سیاسی و اقتصادی و چگونگی توزیع مالکیت سرمایه ها را اعلام كرده و به طور شفاف به نيروهاي طیف رقیب اخطار کرده که یک دستگاه اختاپوسی فراگیر میلیتاریستی و در همان حال مالک بیش از 80 درصد سرمایه ها کنترل بي چون و چراي همه چیز را در دست خواهد داشت و نظم تولیدی و سیاسی و فرهنگی و همه امور مربوط به اداره کشور را در انحصار خود خواهد گرفت و تا همین امروز گرفته است.

بدين سان، پدیده موسوم به اصلاح طلبی اكنون با صف آرايی سرکوبگرانه و نیرومند میلیتاریستی حریف مواجه شده است. اما این فقط یک بخش از مشکل آن است. مشکل ديگر و مهم تر آن، چشم انداز طغیان موج اعتراضات و مبارزات طبقه کارگر است. موجی که هر میزان اوج و سرکشی آن به همان اندازه برای اصلاح طلبان خطرناک است که برای کل دولت سرمایه و نظام سرمایه داری. اصلاح طلبان از رویدادهای پس از انتخابات اخير هیچ تجربه خوبی ندارند. آنان ديدند که خواست میلیون ها انسان معترض شرکت کننده در جریان راه پیمايی ها و تظاهرات ها و نمایش های اعتراضی گوناگون اصلاً با تمایلات و انتظارات آن ها همساز نیست. خوب مشاهده کردند که میلیون ها جوان به جان آمده از فشار سركوب و دیکتاتوری و بی حقوقی  مطلق و بیکاری و گرسنگی و تحقیر حاضر نیستند عنان اختیار خویش را  به دست کسانی بسپارند که مدافعان تا پای جان بقای ریشه های اصلی همین سیه روزی ها یعنی نظام بردگی مزدی و دولت آن هستند و اساساً با هدف ماندگارسازی هر چه بیشتر همین نظام و همین دولت وارد جدال با رقیبان شده اند. اصلاح طلبان دیدند که از همان هفته نخست خیزش ها، به جای آن که سوارکار موفق و بلامنازع موج ها باشند در آستانه تبدیل به خاکریز برای جنگاورانی هستند که انتظارات دیگری دارند و تغییرات مهم تری را طلب می کنند. آنان این را نیز خوب دریافتند که تازه این شروع کار است و تداوم جنبش ممکن است به توفانی بينجامد که نه از تاک نشاني به جا خواهد گذاشت نه از تاکنشان، توفانی که با وزش خود در همان نخستین گام بساط دولت سرمايه داري و لاجرم برج امید اصلاح طلبان برای عروج به قدرت سیاسی را زیر ضربات سهمگین قرار خواهد داد.

اصلاح طلبان خود را از هر دو سو، یکی بالفعل و دیگری بالقوه، در معرض خطر دیدند. با این همه، آنان تلاش کردند و مي كنند تا از تسلیم بی قید و شرط خودداری كنند. « راه سبز امید» تقلايی است برای گریز از اين تسلیم. آن ها برای این کار برنامه های حساب شده ای هم دارند. بر روی این مسأله حساب می کنند که شاید بتوانند کنترل جنبش کارگری را به دست گیرند، به طوري که نیروی طبقه کارگر را چهارپایه ثابت بی حرکتی در زیر پای خود برای تاخت و تاز و هماوردی با رقبای حکومتی کنند. برای این کار به چند چیز دل بسته اند. بزرگ ترين نقطه اميد آنان موقعیت بسیارضعیف و متشتت و پراكنده جنبش ضدسرمایه داری طبقه کارگر است. اصلاح طلبان می دانند که توده های کارگر حتی در همین موقعیت مستأصل هم اگر به طور خودجوش وارد کار زار شوند چه بسا توفان عظیمی برپا خواهند كرد. اما امیدوارند که تمامی قدرت این توفان را در مرداب «موج سبز» به گونه ای مهار کنند و به پلکان قدرت خود تبدیل نمایند. برای این کار می کوشند تا از سازمان ها، نهادها و تریبون های ضدکارگری درون مراکز کار و تولید از نوع خانه کارگر تا سرحد ممکن بهره برداری كنند. استفاده از نوکرصفتی « توده ای» ها و «اکثریتی» ها نیز یک اهرم جدی در همین راستا است. گروه های اخیر در تمامی فراز و فرودهای مبارزه طبقاتی بدون هیچ کم و کاست به عنوان بخشی از ارتجاع بورژوازی علیه هر جنب و جوش طبقاتی و ضد کارمزدی تلاش کرده اند. با توسل به همه نیرنگ ها کارگران را به دار اعتماد فاجعه بار به این یا آن بخش طبقه سرمایه دار حلق آویز كرده اند. «توده ای» ها و «اکثریتی» ها اكنون کاسه بسیار داغ تر از آش « راه سبز امید» هستند. اشاره و تأکید ما به آنان  صرفا اشاره یا تأکیدی بر ساختار سازمانی آن ها به عنوان یک حزب یا سازمان نیست. فاجعه اصلی این است که شمار قابل توجهی از فعالان کارگری تاریخاً و از جمله همین امروز به طناب دار هواداری این جریانات آویزانند. این فعالان خطری برای غرق کردن کارگران در باتلاق توهم به اصلاح طلبان به حساب می آیند. رفرمیسم راست سندیکالیستی و نسخه سندیکاسازی برگ بازی دیگری است که اصلاح طلبان برای نفوذ در توده های طبقه کارگر از آن استفاده خواهند کرد. سندیکالیسم ایرانی، همچون هر جریان سندیکالیستی دیگر در هر کجای دنیا، از همه سو به اپوزیسيون های درون و حاشیه قدرت سیاسی سرمایه آویخته است و از آمادگی لازم برای فروش جنبش کارگری به نیروهای مذکور برخوردار است.  سندیکاها و کانون هاي صنفی موجود هر کدام در پیشینه های خود به اندازه کافی آمادگي لازم را برای انحلال کامل در سیاست ها و راه حل پردازی های ضدکارگری جریانات اصلاح طلب نشان داده اند و اصلاح طلبان نیز همواره اين تشكل ها را ابزار مناسبی برای سوار شدن بر موج نارضايی طبقه کارگر تشخیص داده اند و برای استفاده از آن ها تلاش کرده اند. یک نکته مهم در این مورد آن است که سندیکالیسم و سندیکاسازی ایرانی همان گونه که بارها تصریح کرده ایم برای اصلاح طلبان یا هر بخش دیگر طبقه سرمایه دار و حاکمیت سیاسی سرمایه فقط تا آنجا موضوعیت دارند که ابزار نفوذ در جنبش کارگری و تبدیل این جنبش به پياده نظام آن ها در جدال با رقیبان باشند. سندیکالیست ها و سندیکاسازان در این گیر و دار نه فقط هیچ لطمه اي به هیچ کجای کوه عظیم استثمار و بی حقوقی توده های کارگر نخواهند زد بلکه حتی خود هم  نخواهند توانست هیچ سندیکای ماندگار و مورد اعتماد كارگران به وجود آورند. سهل است، گرفتار حبس و زندان نظام سرمايه داري هم خواهندشد، چنان كه اكنون شده اند.

عامل قابل توجه دیگری که اصلاح طلبان روی آن حساب می کنند بخشی از بدنه جناح مسلط قدرت سیاسی  است. این بخش از طبقه سرمایه دار اكنون دچار شكاف هاي عميقي شده و انسجام خویش را به ميزان زيادي از دست داده است. بسیاری از افراد و محافل درون اين بخش حرف های اصلاح طلبان را به شکلی دیگر تکرار می کنند و اميد چنداني به شرکای خود در جناح راست تر ندارند.

مبارزات دانشجويی و دانش آموزی و نيز آنچه در این سال ها زیر نام جنبش زنان جریان داشته است طعمه های دیگری هستند که صیادان موج سبز برای شکار آن ها در كمين نشسته اند. اصلاح طلبان این را خوب دریافته اند که بر خلاف انگاره های پوشالی و جنجال های توهم انگيز گذشته  شانسی برای حزب سازی و ایجاد نهادهای رسمی برای کارزار با حریفان ندارند. آن ها به ساختن یک شبکه وسیع روی می کنند و  می کوشند تا «راه سبز امید» را به باتلاق سر راه سیلاب های خروشان ضدسرمايه داري تبديل كنند. می کوشند تا سیل خروشان اعتصاب ها و خیزش های کارگری درون مراکز کار و تولید، مبارزه عظيم جوانان و فارغ التحصيلان بيكار، اعتراضات ضدسرمايه داري دانشجویان ، مبارزات زنان علیه بی حقوقی ها و بربریت و جنایات سرمایه، و در یک کلام اشکال مختلف جنبش ضدسرمايه داري طبقه کارگر را به بیراهه مرگبار ماندگارسازی سرمایه داری سوق دهند.

اين تلاش، چنان كه گفتيم، مذبوحانه است و اهداف ضدكارگري اصلاح طلبان را متحقق نخواهد كرد. اما مي تواند به جنبش كارگري آدرس غلط بدهد و آن را به بيراهه بكشاند. بايد با تلاش اصلاح طلبان براي به بيراهه كشاندن جنبش ضدسرمايه داري طبقه كارگر مبارزه كرد. هیج چیز فاجعه بارتر از این نیست که توده های كارگر به جای پیکار متحد و سازمان یافته علیه سرمایه قدرت سرنوشت ساز طبقه خود را به نردبان قدرت اصلاح طلبان تبديل كنند. سازمانیابی شورايی سراسری ضد سرمايه داری حول منشور مطالبات پایه ای طبقه کارگر و اتخاذ راهکارهای مؤثر اعمال قدرت علیه سرمایه همچون اعتصاب، تصرف مراكز كار و توليد و شركت در مبارزات خياباني راهی است که باید پیش گیریم. حول تلاش براي تحقق مطالبات این منشور است که می توانیم ترفند «راه سبز اميـد» را خنثی كنیم و مبارزه با بي حقوقي مطلق جوانان، تبعیض جنسيتی عليه زنان، دیکتاتوری و سركوب و خفقان، كار كودكان، تشدید روزمره استثمار نیروی کار، گرسنگی و بیکاری و فقر،  بی بهداشتی و بی دارويی و بی درمانی، محرومیت از مسكن و آموزش و انواع ديگر مظالم نظام سرمایه داري را به دستور كار جنبش جاري تبديل كنيم.

كارگران عليه سرمايه متشكل شويم !

كميته هماهنگي براي ايجاد تشكل كارگري

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خاوران_(پرولتار)  | 


فراخوان خانواده های زندانیان سیاسی
جان باخته در جریان کُشتار 67 به گردهمایی
در خاوران، رشته اعصاب آمران و عاملان این
جنایت را به هم ریخت. صدها گُماشته امنیتی،
لباس شخصی و اونیفورم پوش از نخُستین
ساعات روز آدینه، گُلزار خاوران و مسیرهای
مُنتهی به آن را به مُحاصره درآوردند تا از
شهادت مزارهای بی نشان و گورهای دسته جمعی
در برابر وُجدان عُمومی و تریبون داوری آن
جلوگیری کرده باشند.

بنا به گُزارشهای مُنتشر شُده، دژخیمان
آیت الله خامنه ای افزوده بر تهدید، آزار و
ضرب و شتم خانواده ها و تجُمع کُنندگان در
خاوران، شُمار نا مُشخصی را نیز دستگیر
کرده اند.

گُسیل گله ی اوباش به خاوران، بخشی از
واکُنش سراسیمه و خشم آلود قاتلان فرزندان
میهن به اشاره ی مُستقیم به دستهای خونین
آنها است. آنها در هفته های گُذشته تلاش
کرده بودند با تهدید حُضوری و تلفُنی
خانواده های قُربانیان خود و پراکندن جو
وحشت در میان آنها و نیز کسانی که همراه
آنان یاد و نام جانباختگان راه آزادی و
عدالت را پاس می دارند، از طرح جنایت
سازماندهی شُده توسُط آیت الله خُمینی و
بالاترین مقامهای مذهبی و سیاسی رژیم
ولایت فقیه جلوگیری کُنند.

حساسیت حُکومت و دستگاه های امنیتی آن
نسبت به یادآوری جنایت مزبور به ویژه از رو
به چرک نشسته است که این روزها به شدت
درگیر شُستن خونهای هنوز گرم از دستان خود
و توجیه گورهای تازه ای هستند که در پُشت
سر به جا گُذاشته اند. در همان حال که اسناد
کُشتار ده ها تن از دستگیر شُدگان و رفتار
کثیف قصابان تحت امر آیت الله خامنه ای با
دستگیر شُدگان در سطح جامعه دست به دست می
شود، گردهمایی بازماندگان و شاهدان یک
کُشتار دیگر در سال 67، فشار خُردکُننده
انزجار و خشم همگانی علیه "نظام" و نمادها و
آدمهای آن را به دو چندان افزایش می دهد.

از سوی دیگر، در حالی که آیت الله خامنه ای
و گُماشتگان وی تلاش می کُنند تازه ترین
جنایات خود را با انتساب به "ماموران
مُتخلف" و "بازداشتگاه غیر استاندارد" بی
آزار و استثنایی جلوه دهند، ورق خوردن
کارنامه خونین "نظام" در خاوران، این
توجیهات را بی اثر ساخته و ثابت می کُند که
شکنجه و کُشتار مُخالفان و مُعترضان،
قاعده "نظام" و روش سیستماتیک و پیش بینی
شُده آن برای پاسداری از سُلطه خود بر
جامعه است. 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط خاوران_(پرولتار)  | 

سی و یک سال از مصادره‌ی انقلاب می‌گذرد. نظام اسلامی حاکم در تمامی این سی و یک سال بدون وقفه به سرکوب، زندان، شکنجه و اعدام مخالفین مشغول بوده و هست. دستگاه سرکوب  ضد انقلابی حاکمیت بدون تاثیرپذیری از اختلافات “خانوادگی” جناح‌های حاکم که گاه بسیار هم پرسروصدا شده، در مسیر ضد انقلابی و ضد مردمی راه خود را رفته و ابزاری فراجناحی در جهت حفظ نظام و سرکوب مخالفین بوده است. اما در روند این سی و یک سال دو نوبت در کشتار و شکنجه‌ی مخالفین روی اسلاف خود را سفید کرد.  یکی در دهه‌ی ۶۰ که با بهانه‌ی جنگ توانست در یورشی ده ساله، و نقطه اوج آن سال ۶۷، مخالفین را قتل عام و قلع و قمع کند و یکی در دو ماه اخیر: زمانی که مردم به خاطر عمیق شدن شکاف جناح‌ها، پس از سی سال توانستند فریادهای فروخورده‌ی خود را به خیابان‌ها و پشت‌بام‌ها ببرند و خواستار بازپس‌گیری انقلابشان شوند.

سی سال پس از حاکمیت اسلامی به رغم تعمیق شکاف‌های جناحی، دستگاه سرکوب باز هم همان کاری را با مخالفین می‌کند که سی‌سال پیش با آن‌ها کرد: سرکوب، زندان، شکنجه، تجاوز جنسی، اعدام، مضحکه‌های اعتراف‌گیری و پرونده سازی… اما این بار به واسطه‌ی اینکه هدف حاکمیت بیشتر ارعاب مخالفین بود، در وحشی‌گری و شکنجه‌های قرون وسطایی گوی سبقت از تمامی اسلاف فاشیستش ربود.

اگر خبر کشتارهای دهه‌ی شصت و به ویژه کشتار جمعی زندانیان در سال ۶۷ کم‌تر به گوش جهانیان رسید و بسیاری از سازمان‌های “مدافع حقوق بشر” و دولت‌های “مدافع دموکراسی” خفقان گرفته بودند، این بار به واسطه‌ی فریادهای رسای مردم، خبررسانی مردمی، فشار افکار عمومی و نیروهای مترقی در اقصا نقاط جهان، هیچ قدرتی قادر نیست فریاد مردم را نادیده بگیرد، حتی عناصری از خود ِ حاکمیت اسلامی. اما جدا از این که چه کسانی از این فریادها حمایت می‌کنند، ماهیت این فریادها با فریادهای بریده شده‌ی دهه‌ی شصت تفاوتی ندارد: همه‌ی آنان خواستار آزادی و عدالتند. اما به رغم تمامی این فریادها و فشار ِ افکار عمومی، ماشین سرکوب نظام اسلامی همان کاری را با مردم معترض می‌کند که دهه‌ی شصت با مخالفین کرد. بنابراین نظام اسلامی و ماشین سرکوبش در مقابل تمامی ما ایستاده است، ما همه از یک خانواده‌ایم. دردها و آرزوهایمان مشترک است و همه فریادی مشترک برآورده‌ایم.

ما خانواده‌های کشته‌شدگان دهه‌ی شصت در طی این سال‌ها تحت سخت‌ترین شرایط بوده‌ایم و می‌دانیم اگر این روال ادامه یابد آنچه که به ما رفته است به خانواده‌های کشتارهای اخیر نیز خواهد رفت.

عزیزانمان را ربودند، شکنجه دادند و اعدام کردند. نه از زمان محاکمه‌ی آن‌ها اطلاع داشتیم و نه کسانی که ‌آن‌ها را محاکمه کردند دیدیم و نه جرم آن‌ها را فهمیدیم. بعد از اعدامشان نه وصیت‌نامه‌یی از آن‌ها دریافت کردیم و نه جنازه‌شان را، و نه محل دفن‌شان را می‌دانستیم. پس از مدت‌ها جستجو گفتند که عزیزانمان را در گورهای فردی و یا دسته‌جمعی در خاوران و یا قبرستان‌های مشابه در شهرستان‌ها، دفن کرده‌اند. امروز مخالفین توی تظاهرات با باتوم وگلوله کشته می‌شوند و یا در زندان‌های رسمی و غیررسمی با وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها و تجاوز جنسی روبرو هستند و اگر شانس بیاوریم شاید بتوانیم جنازه‌های آنان را تحویل بگیریم.

درطی این مدت، ما خانواده‌ها را نیز همانند عزیزانمان مورد اذیت و آزار قرار دادند. ما را از ادامه تحصیل محروم کردند. از کار اخراج‌مان کردند و راه هرگونه ترقی و پیشرفت را برما بستند. خانواده‌هایمان پاشیده شد و در این میان کسانی سکته کردند و یا دیوانه شدند. عده‌ زیادی مجبور به مهاجرت از مملکت خود شده و در غربت دچار افسردگی، فقر و بیماری شدند. به بازماندگان کشتارهای اخیر نیز اجازه نمی‌دهند بر مرگ عزیزانشان گریه کنند و یا در باره‌اشان حرف بزنند. آنان را تهدید می‌کنند و راه گورستان را بر آن‌ها می‌بندند. همان کاری را با آن‌ها می‌کنند که با بازماندگان کشتارهای دهه‌ی شصت کردند.

حتی راه گورهایی که خود به ما آدرس داده بودند را بستند. زمانی درب خاوران را بستند. زمانی دیگر بدون بهانه قبرها را زیرو رو کردند و به جای گورها نهال کاشتند. اجازه ندادند حتی در خانه‌هایمان مراسم بگیریم. ما و فرزندانمان را تهدید ودستگیر کردند. به مراسمی که در خانه‌های شخصی خود برگزار کرده بودیم حمله کردند و خانواده‌ها را تحت فشار گذاشتند که حتی در خانه‌ها هم مراسم برگزار نکنند. و مگر امروز با مردم معترض غیر از این می‌کنند؟

بنابراین ما عده‌ای از خانواده‌های جانباختگان دهه‌ی شصت از مردم آزاده و آزادی طلب ایران دعوت می‌کنیم برای همدلی و همدردی با بازماندگان کشتارهای دهه‌ی شصت و بازماندگان کشتارهای وقایع اخیر روز ششم شهریورساعت ۹ صبح در سالگرد بیست ویکمین سال کشتار ِ جمعی زندانیان، در خاوران گردهم آیند. گردهم‌آیی ما برای طرح خواست‌های زیر است:

۱ – پی‌گرد و محاکمه‌ی مسببین کشتارهای دهه‌ی شصت، به ویژه اعدام‌های دسته‌جمعی سال ۶۷ و سرکوب، کشتار، شکنجه و تجاوزات حوادث اخیر

۲ – اعلام اسامی دفن شدگان دهه‌ی شصت در گورستان خاوران و اعلام اسامی کشته‌شدگان و زندانیان وقایع اخیر

۳ – آزادی بدون قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی

۴ – الغای اعدام برای هر جرمی و شکنجه تحت هرعنوانی

۵ – دریافت کیفرخواست محکومین سیاسی و اعدام شدگان در طی این سی سال و افشا‌ی علت اعدام آنان

۶ – دریافت وصیت‌نامه‌‌اعدام شدگان

۷ – به رسمیت شناختن محل دفن اعدام شدگان سی‌سال حاکمیت اسلامی در تهران و شهرستان‌ها و تحویل بدون قید و شرط کشته شدگان حوادث اخیر به خانواده‌ها و اجازه‌ی برگزاری مراسم در منازل و یا سر خاک این کشته شدگان

۸ – اجازه‌ی گذاشتن سنگ بر قبر کشته شدگان

۹ – پیگرد ومحاکمه‌ی آمرین و عاملین و کسانی که اقدام به تخریب خاوران و گورستان‌های مشابه در سایر نقاط ایران کرده و به آزار خانواده‌ها درطی این سال‌ها پرداخته‌اند

۱۰ – بازگرداندن حقوق شهروندی خانواده‌ها و متوقف کردن هرگونه محدودیت و محرومیت اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی در مورد آنان… و

۱۱ – پذیرش و حفظ گورستان خاوران و گورستان‌ها و یا قبرهای مشابه در سایر نقاط کشور به عنوان سندی تاریخی از جانب نهادهای محلی و بین‌المللی.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خاوران_(پرولتار)  | 

خاوران

دلناز آبادی


ببینید : فیلمی کوتاه از دلناز آبادی درباره قتل عام زندانی سیاسی در تابستان سال 1367. لطفا برای دیگران هم ارسال کنید تا حکومت کنونی و خطراتی که زندانیان سیاسی فعلی را تهدید می کند شناخته شود.


+ نوشته شده در  ساعت   توسط خاوران_(پرولتار)  | 

8 مرداد 1388

پس از انتشار گزارش های فراوان در مورد ضرب و شتم و نگهداری بسیاری از معترضان در بازداشتگاه های غیر قانونی در نقاط مختلف تهران ، کاظم جلالی سخنگوی کمیته پیگیری وضعیت بازداشت شدگان از سوی مجلس،از وجود گزارش هایی در مورد بازداشتگاهی با نام «بازداشتگاه منفی 4» در وزارت کشور خبر داد.

اظهارات سخنگوی کمیته پیگیری وضعیت بازداشت شدگان اخیر از سوی مجلس درباره «گزارش هایی در مورد وجودچنین بازداشتگاهی» در حالی منتشر شده است که پیش از این تعدادی از بازداشت شدگانی که در «بازداشتگاه منفی 4» وزارت کشور تحت شکنجه و ضرب و شتم قرار گرفته بودنداز وجود این زندان غیرقانونی خبر داده بودند.

روزآنلاین هم در یکم تیرماه در گزارشی با عنوان «درگوانتاناموی وزارت کشور چه گذشت»

روایت یکی از دانشجویانی راکه پس از دستگیری به این بازداشت گاه منتقل شده بود، منتشر کرد.

پیش از آن پایگاه خبری دانشجویان امیر کبیر نیز درگزارشی به نقل از دانشجویان بازداشت شده در جریان حمله به کوی دانشگاه و همچنین اعتراضات پس از انتخابات اعلام کرده بود که «دانشجویان پس از انتقال به این مکان برای ساعت ها در زیر زمین وزارت کشور مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار گرفتند.»

گزارش ها در مورد وجود بازداشتگاه منفی 4 وزارت کشوردر حالی از سوی برخی از دانشجویان و بازداشت شدگان آزاد شده منتشر شده که همچنان از سرنوشت افراد باقیمانده در آن و یا منتقل شده از این مکان به زندان یا بازداشتگاهی دیگر هیچ اطلاعی در دست نیست.

البته کاظم جلالی و هیچ مقام رسمی دیگری هنوز وجود این بازداشتگاه را تایید نکرده اند اما شواهد در این مورد به اندازه یست که احتمال تکذیب آن نمی رود.

دیدار از برخی بندهای اوین

درحالی که طی چند روز گذشته خبرهای ناگوار کشته شدن تعدادی از بازداشت شدگان اخیر بخصوص کشته شدن محمد کامرانی ، امیر جوادی فر و به ویژه مرگ محسن روح الامینی فرزند رییس انستیتو پاستور و یکی از مشاوران ستاد انتخاباتی محسن رضایی حساسیت بسیاری از چهره های سیاسی و نمایندگان مجلس را برانگیخت و موجب تشکیل کمیته بررسی وضعیت بازداشت شدگان شد،اما بسیاری از ابعاد برخوردهای صورت گرفته با جمع زیادی از بازداشت شدگان همچنان پنهان مانده است.

آن هم در شرایطی که اظهارات سخنگوی کمیته بررسی وضعیت بازداشت شدگان اخیر نشان می دهد حتی نمایندگان فراکسیون اصولگرایان مجلس و مورد اعتماد مقامات مسئول نیز تاکنون نتوانسته اند به شکلی کامل و شفاف از زندان اوین بازدید و با بازداشت شدگان گفت و گو کنند.

در همین ارتباط کاظم جلالی همه آمارهای خود درباره تعداد کسانی راکه هم اکنون در بازداشت هستند، تقریبی و به نقل از مقامات قضایی یا زندان نقل کرده و گفته:« حدود دویست نفر دیگر از افرادی که به گفته قوه قضاییه اسناد و مدارک کافی درباره دخالت آنها در اغتشاشات اخیر به شکل میدانی وجود دارد، متهم به تخریب اموال خصوصی یا عمومی هستند.»

سخنگوی کمیته پیگیری مجلس همچنین با اشاره به اینکه «حدود پنجاه فعال سیاسی نیز در این زندان در بازداشت هستند» گفته:« به رغم درخواست ما برای دیدار با این پنجاه نفر بازداشت شده سیاسی، با آن موافقت نشد».

کاظم جلالی همچنین درباره تعداد روزنامه نگاران بازداشت شده نیز اظهار بی اطلاعی کرده و بازهم به نقل از مقامات قضایی اعلام کرده است که: « طبق اطلاعات،‌ این افراد نیز جزو پنجاه نفر اعلام شده هستند.»

این اظهارات عضو کمیته پیگیری وضعیت بازداشت شدگان اخیر از سوی مجلس در حالی بر ابهامات درباره وضعیت بازداشت شدگان اعتراضات اخیر افزوده که پیش تر داریوش قنبری و تعدادی از اعضای فراکسیون اقلیت مجلس اعلام کرده بودند مقامات قضایی و امنیتی و همچنین مسولان مجلس حتی با حضور یک نماینده از این فراکسیون در این کمیته مخالفت کرده اند.

هولوکاست اوین

درهمین حال که کمیته بررسی وضعیت بازداشت شدگان اخیر از سوی مجلس هنوز موفق به بازدید کامل از زندان اوین و بررسی دقیق از وضعیت بازداشت شدگان اخیر نشده اند و هنوز از وضعیت و سلامت تعداد زیادی از بازداشت شدگان اطلاعی در دست نیست ، مدیر کل زندان های استان تهران در اظهار نظری تدافعی درباره اخبار شکنجه و کشته شدن تعدادی از بازداشت شدگان در زندان اوین گفت:«هولوکاست اوین حقیقت ندارد.»

سهراب سلیمانی با اشاره به خبر کشته شدن امیرجوادی فرد، محمد کامرانی و محسن روح الامینی در زندان اوین اعلام کرد که:« عکس‌های منتشر شده مبنی بر هولوکاست در اوین صحت ندارد. ما در اوین فوتی نداشتیم. فقط محمد کامرانی که مننژیت داشته فوت کرده و او نیز ارتباطی به بازداشتگاه نداشته و تنها دو ساعت پس از انتقالش به اوین فوت کرده است.»

اظهارات مدیرکل زندانهای استان تهران در حالی منتشر می شود که او به عنوان مقام مسئول زندان های تهران اعلام نکرده است چنانچه افراد کشته شده اخیر در اوین فوت نکرده اند ، در کدام یک از بازداشتگاه ها و زندانهای استان تهران جان خود را از دست داده اند.

از سوی دیگر سهراب سلیمانی درحالی کشته شدن تنها یک نفردر زندان اوین را تایید می کند که آمار نیمه رسمی از کشته شدن بیش از 70 نفر و آمار ارایه شده از سوی برخی نمایندگان مجلس از کشته شدن 30 نفر در ناآرامی های اخیر حکایت دارد. علت مرگ تعداد قابل توجهی از این زندانیان نامشخص است.در مواردی نیز بعد از چند هفته احتمال بازداشت و گاه حتی تایید بازداشت از سوی مقامات زندان، اجساد کبود و شکنجه شده این افراد به خانواده های آنها، آنهم با اخذ تعهد عدم شکایت ارایه شده است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خاوران_(پرولتار)  | 


جدیدترین قالبهای بلاگفا

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس